آبزيستان Abzistan

وبلاگ شیلات،آبزی پروری و علوم زیستی

پرسشهائی در حوزه تکثیر میگو(بخش چهارم)
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢   کلمات کلیدی: میگو وانامی ،مولد سازی ،تاثیر دما

تأثیر دما بر کیفیت اسپرم مولدین گونه لیتو پنئوس وانامی

از جمله مواردی که در خصوص تکثیر میگوی وانامی بخصوص در سالهای ابتدائی معرفی این گونه به صنعت ،بصورتی بسیار چالش برانگیز مطرح شده و به  لحاظ تازگی حوزه بحث،توجه بسیاری از دست اندرکاران تکثیر را به خود معطوف ساخت،خصوصیات دمائی مکان نگهداری میگوهای گونه وانامی بود.این نکته بویژه در خصوص جنس نر مطرح می شد که خوشبختانه از نظر تئوریک درک کم و بیش صحیحی در این مورد وجود داشت با اینحال از آنجا که بعضی کارگاه های تکثیر نیازمند اعمال تغییرات زیر بنائی در بخش بروداستوک خود بودند،بالطّبع تمکین در اینخصوص با مقاومت هائی نیز مواجه گردید.اما در مقاله ای که در سال 2001 بر اساس تحقیقی که توسط M.Perez.Velazquez و همکاران منتشر شده،پاسخ و مبانی علمی این مشکل تا حد زیادی تبیین گردیده است .برگزیده ای از متن این مقاله را تا حدی که مناسب حجم مطالب وبلاگ بوده و در حوصله عزیزان بازدید کننده نیز باشد در زیر ارائه نموده ام که امیدوارم مورد توجه قرار گیرد.

********************************************************

یکی از مشکلات رایج در میگوهای نر که در شرایط اسارت در در کارگاه های تکثیر نگهداری می شوند تخریب مجرای تولید مثلی این مولدین است .این مشکل بصورت افت تدریجی و پیش رونده اسپرم های زنده بروز نموده و گاهی همراه با ملانیزه شدن(تجمع رنگدانه های سیاه) اسپرماتوفورها و دستگاه تولید مثلی جنس نر نمود می یابد.

این عارضه MRTDS )Male Reproductive Tract Degenerative Syndrom) یا نشانگان تخریب مجرای تولید مثلی میگوی نر نام گرفته است .علل اصلی سندرم MRTDS هنوز بدرستی مشخص نیست اما  بعضی عوامل نظیر اسپرم گیری مکرّر بصورت مکانیکی یا الکتریکی،آلودگی باکتریائی و عوامل تغذیه ای در این زمینه مطرح شده است. بااینحال بروز MRTDS بصورت خودبخود نیز در میگوهائی که نه به طریق مکانیکی و یا الکتریکی اسپرم گیری شده و نه دچار عفونت باکتریائی تشخیص داده شده بودند،دیده شده است.حتی مشاهدات حاکی از بروز سندرم یاد شده درمیگوهایی که ظاهراً غذای حاوی مواد مغذی کامل دریافت کرده بودند نیزگزارش گردیده است .اما در میان عوامل مطرح در بین فاکتورهای مؤثر در بروز این پدیده ،دما را نیز نباید از نظر دور داشت .بر اساس نظرBray  و همکاران در سال 1985 دمای نگهداری مولدین در کارگاه های تکثیر ، بیش از دمای مناطقی است که بطور طبیعی میگوها در آنجا تخمریزی می کنند.به علاوه همین محققین نشان دادند که  می توان تخریب دستگاه تولید مثلی گونه L.setiferus را با کاهش دما به 25 تا 26 درجه سانتیگراد به تعویق انداخت.ولی حتی تحت این شرایط نیز مشکل MRTDS پس از مدتی بروز نمود.

در مطالعه دیگری که Pascual و همکاران نیز بر روی L.setiferus انجام دادند معلوم شد که دمای بین 26 تا 27 درجه سانتیگراد تا 30 روز از بروز سندرم MRTDS جلوگیری می کند ،درحالیکه در همین مدت ولی در دمای بالاتر(30 درجه سانتیگراد)میتوان افت کیفیت اسپرم را مشاهده نمود.

*******************************

پروژه حاضر در ایستگاه تحقیقاتی دانشگاه Texas A&M  برروی مولدین نر پرورشی میگوی وانامی که در شوری 1.7 تا 2  پی پی تی پرورش یافته بودند انجام گرفته است.دمای آب در طول دوره تحقیق(42 روز)بر حسب تیمارهای مختلف بین 26 تا 32 درجه سانتیگراد حفظ شد.شوری نیز از روز اول پروژه ، روزانه به میزان 1 پی پی تی افزایش یافته و در نهایت به شوری آب دریا رسید.سه دمای بکارگرفته در این تحقیق عبارت بودند از 26،29 و 30 درجه سانتیگراد.

مولدین در تراکم 1 قطعه در متر مربع در مخازن گرد با قطر 3.7 متر نگهداری شده و هر تیمار دارای سه تکرار بود.همچنین میزان تعویض آب روزانه در حدود 5% اعلام شده است(سیستم مدار بسته).

غذای مورد استفاده حاوی 40% پروتئین بود که بصورت 75% غذای خشک و 25% اسکوئید به میزان 3.5% وزن توده زنده در اختیار مولدین قرار می گرفت.

پارامترهای فیزیکوشیمیائی آب همچون اکسیژن محلول،دما و شوری روزانه ،و pH،نیترات،نیتریت و آمونیاک به شکل هفتگی کنترل و بررسی می شد.بمنظور مطالعه وضعیت اسپرم از نظر کیفی و کمّی(تعداد کل اسپرم و درصد اسپرم غیر طبیعی)اسپرم گیری به شیوه مکانیکی انجام و نمونه هابه آزمایشگاه ارسال می گردید.

معیارهای کیفی اسپرم به شکل زیر دسته بندی شدند :

-          اسپرماتوفور سالم:رنگ سفید با ظاهر طبیعی

-          مرحله ابتدائی تخریب اسپرماتوفور:بروز رنگ قهوه ای مایل به زرد با احتمال ملانیزه شدن در انتهای قدامی اسپرماتوفور.

-          تخریب پیشرفته :اسپرماتوفورها به رنگ قهوه ای تیره یا سیاه درآمده ،ملانیزه شدن در نقاط بیشتری توسعه می یابد.بعضاً تحلیل رفتگی در کناره های اسپرماتوفور دیده می شود.

-          تخریب شدید : معمولاً کل سطح اسپرماتوفور به رنگ سیاه در می آید.تحلیل رفتگی در ساختار بافتی این ناحیه کاملاً مشهود است .

نتایج :

در طول دوره تحقیق ،شوری در حد 36.1 پی پی تی ،اکسیژن بالاتر از 5.9 میلیگرم بر لیتر و pH در محدوده 8.2 حفظ شد.

وزن نهائی میگوها پس از پایان پروژه در هر سه تیمار دارای اختلاف معنی دار نبود.

در ابتدای پروژه ،تمامی میگوها ،اسپرماتوفورهای سالمی داشته و نرهایی که واجد نشانه های شروع تخریب اسپرماتوفور بودند از جمعیت حذف شدند.

اسپرماتوفور در 70% از مولدینی که در دمای 26 درجه سانتیگراد نگهداری شدند سالم باقیماند .به عبارتی تنها حدود 30    در صد از میگوها در این دما پس از 42 روز نگهداری ،نشانه های تحلیل اسپرماتوفور را بروز دادند.

در مقابل ،تحلیل و تخریب پیشرفته و شدید این بافت در تمامی میگوهای نگهداری شده در 29 و 32 درجه سانتیگراد مشهود بود و در هیچیک از این میگو ها اسپرماتوفور سالم دیده نشد.

در ابتدای دوره تحقیق تعداد کل اسپرم موجود در اسپرماتوفور و نیز درصد اسپرم های غیر طبیعی ،تفاوت معنا داری بین تیمارها نداشت.اما پس از 42 روز،مشخص شد که دما تأثیر بسیار چشمگیری بر کیفیت اسپرم داشته است .

متوسط تعداد اسپرم شمارش شده در مولدینی که در دمای 26درجه سانتیگراد نگهداری شده بودند 1.75±18.6میلیون ،در دمای 29 درجه ساتیگراد 0.05±0.1 میلیون و در 32 درجه سانتیگراد 0 بود.به بیان دیگر تمامی اسپرم ها در دمای 32 درجه سانتیگراد از بین رفته بودند.

در خصوص اسپرم های غیر طبیعی نیز در دمای 29 درجه 0.23%±99.7 و در 32 درجه 100 درصد اسپرم ها غیر طبیعی بودند حال آنکه این مقدار در دمای 26 درجه 3.32%±36.7 گزارش شد که با دماهای دیگر اختلاف معنی داری را نشان می دهد.

این تحقیق حساسیت فوق العاده میگوهای نر وانامی را نسبت به دما اثبات کرده و نشان می دهد که  افزایش دما از 26 تا 29 درجه تأثیر چشمگیری بر پارامترهای کیفی و کمّی اسپرم خواهد گذاشت.

در مطالعه مشابهی که تالبوت در 1989 انجام داد ، مشخص شد که در دمای 29.4 درجه سانتیگراد پس از گذشت 35 روز تمامی میگوهای نر گونه L.setiferus  عقیم شدند.

Lawrence و Leung-Trujillo نیز در 1987 بر روی همان گونه(L.setiferus)مطالعه ای انجام دادند که نشان داد میگوهای وحشی نر این گونه ،پس از 5 هفته نگهداری در دمای 27 تا 29 درجه باروری خود را به شکلی چشمگیر (و از نظر آماری معنادار) از دست دادند.البته لازم به ذکر است که بعد از 6 هفته (42 روز)تمامی اسپرم های مولدین مورد آزمایش از بین رفتند.

Dougherty در سالهای 1989 و 1990 پیشنهاد کرد که فرآیند تخریب اسپرماتوفور با تغییرات مرتبط با سن میگوها متناسب است.به عبارتی میگوهای مسن تر نسبت به کاهش کیفیت اسپرم تحت تأثیر دمای محیط نگهداری حساسیت بیشتری دارند.


 
ما با دیگران تفاوت داریم!!
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۳   کلمات کلیدی: مولد سازی ،spt

ترجیح می دم بدون مقدمه به سراغ اصل مطلب برم.

خبری امروز در سایت شریمپ نیوز درج شده با عنوان:Primo Broodstock.

در متن خبر گفته شده:شرکت Primo در ایالات متحده،اعلام کرده که بعد از گذشت دوره ای 12 ساله و کار بر روی به گزینی و مولد سازی میگو،موفق شده مولدین SPF با قابلیت تحمل درمقابل WSSV  یا به عبارتی(SPT)تولید کنه که در چالش با ویروس لکه سفید در محیط آزمایشگاه 52 درصد بازماندگی در مقابل لکه سفید و 80 درصد بازماندگی در مقابل IMNV نشون بده.

این موفقیت با همکاری سه نفر مشاور خبره در زمینه های تولید(Neil Gervais )،ژنتیک(João Rocha ) و بیماری های آبزیان(این آخری خیلی شناخته شده است :پروفسور لایتنر)و اجرای برنامه های بهگزینی ژنتیکی  حاصل شده .

***

از چندسال پیش ،مرکز شهید کیانی در چوئبده آبادان ،پروژه های مولد سازی خودش رو بر اساس جداسازی لاین های فامیلی(بر حسب منطقه پرورش)شروع کرد.به این منظور یک گلخانه احداث و پارتیشن بندی(و تجهیز ،حالا نه ایده آل بلکه در حد عده و عُدّه) شده و هر سال هم سعی شده پیش مولدینی از چوئبده و حتی سایر استان ها تهیه و در گلخانه نگهداری بشه.اینکه چرا پیش مولدین غالباً از مزارع چوئبده ( حتی در سالهای بروز بیماری)  جمع آوری شده ریشه در هدفی داره که ما برای این پروژه تعریف کرده بودیم:"تهیه و تولید میگوهای SPT از میگوهائی که حتی در مواقع بروز بحران درگیر بیماری نشده باشند".این اصطلاحات رو هم نه از دوره های خارج از کشور،نه از مریخ و سایر سیاره ها که از مقالات فائو و ناکا کش رفته بودیم (بابا عصر انفجار اطلاعاته دیگه).حتی سه نفر از خبرگان صنعت میگو رو هم پیشنهاد دادیم تا در کنار پروژه به عنوان مشاور در خدمتشون باشیم که پیشنهاد در همون نطفه خفه شد( شباهت ترکیب مشاورین پروژه Primo با اون چیزی که ما پیشنهاد دادیم هم بسیار جالبه)  .حتی این مسئله در بازدید دکترMatthew Briggs مورد تأیید قرار گرفت و زیبائی مسئله این بودکه دوستان با چه ولعی حرفای ما رو از دهان جناب متیو شکار کرده و با چه تحکّمی به خورد خودمون میدادند.

تا بحال مولدین پرورشی حاصل از این پروژه ،با هدف کاهش قیمت تمام شده لارو بصورت مجانی در اختیار کارگاه های تکثیر متقاضی قرار داده می شد و این مسئله متأسفانه اصل پروژه رو منحرف کرد.به عبارتی حالا که تکثیر کنندگان چوئبده قصد انتقال مستقیم ناپلی و تولیدپست لارو رو دارند(و متقاضی مولد نیستند)توجه به این پروژه از سوی مسئولین کاهش پیدا کرده(هرچند پیش از اون هم ظاهراً اهمیتی نداشت و تنها به چشم یک پروژه معمولی مولد سازی بهش نگاه می شد).

حالا با توجه به موفقیت پروژه Primo در آمریکا و به موجب مثل معروف "مرغ همسایه..."انشاءالله به پروژه مولد سازی مرکز شهید کیانی چوئبده توجه بیشتری بشه(زهی خیال باطل!!) شاید چند سال بعد بتونیم اعلام کنیم میگوهای SPT در چوئبده تولیدکردیم .البته قدر دانی از کارکارشناسی  رو بی خیال حداقل تهدید لکه سفید خوزستان رو به فرصت برای صنعت پرورش میگو  تبدیل کنیم.(این مطلبای اول سال بدجور زیرآبمونو می زنه خدا به خیر بگذرونه). 

 


 
مولد سازی- وراثت پذیری
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٧   کلمات کلیدی: میگو ،مولد سازی ،وراثت پذیری

در این مطلب سعی دارم یکی از مبانی انتخاب و ژنتیک کمّی را به بیان ساده ،از کتاب مبانی ژنتیک کمّی دکتر طهمورث پور عرض کنم.این مبحث را به این دلیل انتخاب کردم که در آستانه جمع آوری پیش مولدین میگو برای سال آینده پرورش،با استناد به روش های علمی اصلاح نژاد ،بتوانیم گامهای ابتدائی این فن را در مورد میگوی پرورشی کشور با آگاهی برداریم.

در مولد سازی ،به عنوان زیر مجموعه ای از اصلاح نژاد،وراثت پذیری پارامتر بسیار با اهمیتی است که ادامه یا توقف برنامه های اصلاحی را تعیین مینماید.درحقیقت وراثت پذیری است که تعیین میکند چقدر عمل انتخاب بر اصلاح یک صفت مؤثر است.

وراثت پذیری  نشان می دهد چه مقدار پیشرفت در ازای انتخاب برای یک صفت قابل انتظار بوده و یا حاصل شده است.به نظر می رسد برای شروع مولد سازی میگو در کشور در نظر گرفتن وراثت پذیری صفتی مانند رشد ،در یکی از استانها (بخش دولتی و یا خصوصی)بدین لحاظ که میزان رابطه ژنوتیپ و فنوتیپ میگوها را نمایش داده و میزان توفیق در جابجائی میانگین جمعیت میگو را مشخص می سازد،شروع مؤثری باشد.

اما چگونه می توان وراثت پذیری را محاسبه نمود؟

ابتدا باید گفت ،در میان متخصصین اصلاح نژاد دام،میزان وراثت پذیری بالا و یا پائین هنوز مورد اختلاف است اما ارقام زیر تقریباً از سوی اکثریت پذیرفته شده است:

وراثت پذیری زیاد : >0.5

وراثت پذیری متوسط : 0.5 تا 0.2

وراثت پذیری کم : <0.2

برای محاسبه وراثت پذیری ابتدا باید تفاوت انتخاب یا Selection Differential را تعیین نمود.این تفاوت در انتخاب(یا SD)به معنی اختلافی است که میانگین جمعیت انتخاب شده با میانگین جمعیت پایه دارد.بعنوان مثال میانگین وزن پیش مولدین انتخاب شده از یک استخر پرورش چه مقدار بوده و چه اختلافی با میانگین وزن کل میگوهای آن استخر دارد؟

امسال در چوئبده،متوسط وزن استخری در بخش خصوصی با لاین مشخص ( آمیزش انتخابی از پیش تعیین شده بین والدین)  19.6 بود و پس از اعزام اکیپ جمع آوری و انتخاب پیش مولد،جمعیت انتخاب شده ،میانگین وزنی حدود 22 گرم داشتند.به این ترتیب :

SD=2.4گرم بود.حاصل این انتخاب اگر  افزایش میانگین اجتماع زاده ها باشد،همان اتفاقی در جمعیت نتاج افتاده که در دو یا سه مطلب پیش عرض شد یعنی روی نمودار زنگوله ای جمعیت،خط میانگین به سمت راست متمایل شده است.هرچه این تغییر مکان خط میانگین بیشتر باشد،عکس العمل انتخاب (Response of selection یا R) مطلوب تر خواهد بود.بنابر این عکس العمل انتخاب برابر است با :

میانگین جمعیت والدی- میانگین جمعیت زاده ها= R

فرضاً در خصوص مولدین جمع آوری شده چوئبده از استخری که گفته شد ،میانگین جمعیت والدی 19.6 بوده است. حال وراثت پذیری واقعی(Realized Heritability) که در سال بعد و درواقع در هنگام صید میگوهای تولید شده از مولدین منتخب امسال(با  آمیزش با یکدیگریا اینبریدینگ در سالجاری ) برابر خواهد بود با :

 H2=R/SD

در اینجا فرض اینبریدینگ آورده می شود چرا که قرار است برای وراثت پذیری رقم خاصی رادر جمعیت های جداگانه  معلوم کنیم و سپس میانگینی از تعداد جوامع در دسترس عددی تقریبی از میانگین وراثت پذیری آن صفت به ما ارائه خواهد داد . 

 فرض کنید در فصل آتی میانگین جمعیت زاده ها در طول دوره پرورش یکسان با جمعیت سالجاری(حدود 85 روز)در حدود 21 گرم باشد(میانگین جمعیت و نه میانگین مولدین انتخابی)،به این ترتیب عکس العمل انتخاب برابر خواهد بود با 1.4و وراثت پذیری در اینصورت خواهد بود:2.4/1.4که برابر است با :0.58.

این مقدار ،میزان نسبتاً خوبی است و دلیل اینکه میانگین جمعیت زاده ها کمتر از میانگین مولدین شد قانونی در ژنتیک جمعیت است به نام "تمایل به مرکزیت"که معدل نتاج به سمت معدل جمعیت پایه والدی میل میکند.

این روش از ساده ترین و کم هزینه ترین روشهای محاسبه وراثت پذیری است که البته نمی توان از آن به عنوان پیش بینی استفاده کرد بلکه باید اثر انتخاب یک صفت را در یک نسل ،در نسل بعد دید.باید به این نکته نیز توجه داشت که مقدار وراثت پذیری بین 0 تا 1 متغیر است .

پس از چند نسل،هرگاه مقدار متوسطی برای H 2  به دست آمد میتوان به راحتی پاسخ به انتخاب را برای صفت رشد ،بر حسب میانگین مولدین و میانگین جمعیت نیز به دست آورد تا اگر اهداف محقق نشد ، تفسیر صحیح تری از علت واقعی آن قابل حصول باشد.

تابعد "اگرعمری بود"بدرود.


 
مولد سازی و دغدغه همخونی(4)
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥   کلمات کلیدی: میگو ،مولد سازی ،نشانگرهای مولکولی

در این پست ترجیح دادم یک بحث تکمیلی در خصوص مارکرهای قابل کاربرد در اصلاح نژاد آبزیان و مولد سازی داشته باشم.

هرچند تحقیق بر روی مارکرها یا نشانگرهای ژنتیک مولکولی تقریباً از اواسط قرن بیستم شروع شد اما،از حدود 3دهه پیش بکارگیری این ابزار در تعیین توالی ژنوم جانداران و پس از آن در ژنتیک جمعیت و حتی در بعضی موارد،تعیین جنسیت آغاز گردید. 

اما از این مقدمه که بگذریم،امروزه انواع مختلفی از مارکرها در مطالعات ژنتیکی منجمله ژنتیک جمعیت بکارگرفته میشوند که این تنوع استفاده اغلب بواسطه محدودیتها و مزایای هر نوع نشانگر بوده است.

یکی از مواردی که سبب این تنوع و گوناگونی در استفاده از مارکرها  شده ،همبارز و یا غالب بودن مارکرهاست.به عبارتی برخی مارکرها تنها آلل غالب را در الگوهای خود نمایش می دهند و بود و نبود یک آلل غالب را از آنها می توان استنباط کرد.تا آنجا که به بحث میگو مربوط است میتوان گفت با استفاده از این مارکرها میتوان فواصل ژنتیکی زیر گونه ها یا فاصله ژنتیکی جمعیت های مختلف میگو در مناطق جغرافیائی مختلف(مقایسه سمی سولکاتوس بوشهر با لارک و یا آفی نیس خوزستان با بوشهر و هرمزگان)را تعیین کرد.

اما بعضی مارکرها همبارز هستند یعنی در جایگاههای آللی،قادرند آلل غالب و مغلوب را همزمان در الگو نمایش دهند.در گزینش مولدین برای اصلاح نژاد و مولد سازی این مارکرها بطور معمول از کارائی بیشتری نسبت به مارکرهای بارز(غالب)برخوردارند.

از گروه اول میتوان به AFLP،RFLP و RAPD(رپید)اشاره نمود و از گروه دوم(همبارز)هم معروفترین مارکرهایی که اکنون مورد استفاده هستندSNP(اسنیپ) و ریزماهواره ها(Microsatellites)را میتوان نام برد.

اما برای استفاده ما از مارکرهائی که امروزه در فعالیتهای تحقیقاتی مورد استفاده قرار میگیرند محدودیتهای فراوانی وجود دارد که از جمله این محدودیتها باید به عدم ردیف یابی ژنوم میگوهای مولد(البته در خصو میگوی وانامی میتوان به رفرنس های خارجی مراجعه کرد)و دیگری بحث هزینه های اجرائی است.

پیشنهاد می شود در صورت اجماع مدیران تصمیم گیرنده بر ضرورت بحث مولد سازی میگوی وانامی در کشور،در زمینه ژنتیک و بیوتکنولوژی این عرصه از فعالیت نیز بطور جدی تصمیم گیری و در اینخصوص نخست جایگاه مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی در نظر گرفته شود.

به امید روزی که شاهد انتشار خبر " تولید مولدین اصلاح شده و سریع الرشد میگو گونه وانامی در کشورایران"در سایتهای جهانی آبزی پروری باشیم.


 
مولد سازی میگو و دغدغه همخونی(2)
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸   کلمات کلیدی: میگو ،مولد سازی

در برخی جلسات که تاکنون در خصوص مولد سازی برگزارشده و بنده شرف حضور داشته ام،بعضاً موضوع همخونی و نگرانی از افزایش ضریب آن در بین زاده های حاصل از آمیزش نسل های متوالی مولدین مطرح می شود که بسیار بجا بوده و همواره در محافل تحقیقاتی و اجرائی اصلاح نژاددام ،طیور و اصلاح نباتات نیز طرح و بررسی می شود.بنده قصد ندارم از موضع یک تکثیر کننده و یا پرورش دهنده و یا حتی کارشناس بخش دولتی به این موضوع وارد شوم.اما صرفاً قصد دارم از دیدگاه اصلاح نژاد و ژنتیک میگو (در پست قبلی هم عرض کردم در حد معلومات اندک خود)این قضیه را تا حدی روشن نمایم.مطمئناً اغلب بازدید کنندگان این وبلاگ بیش از من به این مطالب اشراف داشته و بسیاری از موضوعات طرح شده در اینجا تنها در حد درس پس دادن خواهد بود.

چندین سال است که انتخاب پیش مولدین میگو (چه گونه ایندیکوس و چه وانامی)بر اساس صفت رشد انجام می شود.پیش از هر چیز باید این نکته خاطر نشان شود که انتخاب بر اساس صفت رشد،الزاماً به معنی انتخاب میگوهای بزرگتر از هر استخری نیست بلکه در این زمینه باید به طول دوره پرورش نیز توجه نمود.میگوهائی که در زمان کمتر به رشدی بیش از میگوهای هم سن خود رسیده باشند در مرحله انتخاب مطلوب تر خواهند بود.شاید این اشکال وارد شود که طبیعتاً در تمام استخرها با هر طول دوره پرورش میگوهای بزرگتر می توانند واجد چنین تعریفی باشند یعنی در طول دوره پرورش یکسان (نسبت به سایر میگوهای همان استخر)رشد بیشتری داشته اند.

اما این موضوع با توجه به فازهای رشد میگو در استخر پرورش قابل بحث است.میگوها در طول دوره حیات خود دارای سه فاز رشد هستند.فاز تصاعدی که از پست لارو یک روزه تا حدود وزن 4گرم ادامه می یابد،فاز خطی که از حدود 4 گرم آغاز شده و تا مرحله بلوغ برای جنس نر(بیش از 20 گرم)و بالاتر از 25 گرم برای جنس ماده تداوم دارد و فاز سوم فاز کاهشی است که سرعت رشد بواسطه رسیدگی گنادها کاهش می یابد( مقادیر برای میگوی وانامی عنوان شده است).آنچه در مرحله بهگزینی مولدین ملاک قرار میگیرد فاز خطی است که بین 1 گرم در هفته تا 3 گرم در هفته بطور متوسط نوسان دارد.پس از این دوره (فاز)انتخاب بر اساس سرعت رشد تا حد زیادی دارای خطا خواهد بود چرا که تفسیرعلت کندی رشد مشکل است.اما مزایای انتخاب بر اساس سرعت رشد هفتگی چیست؟

انتخاب بر اساس نرخ رشد هفتگی بطور غیر مستقیم هزینه های تولید را کاهش می دهد چرا که FCR نتاج بهتر بوده و این مسئله کاهش هزینه غذا را در پی دارد،طول دوره پرورش کاهش می یابد و از این لحاظ نیز ازهزینه نگهداری و پرسنلی کاسته خواهد شد.علاوه بر این در نقاط مستعد امکان افزایش دوره های پرورش وجود دارد.

پس از این مقدمه نسبتاً طولانی ،مجدداً بر این نکته تأکید می کنم که رشد یک صفت کمّی است.پذیرفتن این مسئله بخودی خود در بردارنده نکات دیگری است که شاید تا حد زیادی حساسیت کاذب برخی دوستان را نسبت به همخونی در مولدین پرورشی داخلی کاهش دهد.اینکه بپذیریم یک صفت کمّی است یعنی اینکه قویّاً تحت تأثیر محیط قرار دارد.به عبارتی امکان این وجود دارد که پست لاروهای حاصل از یک جفت مولد ،در یک استخر با مدیریت یک فرد در طول یک دوره 90 روزه X گرم و در استخر دیگر با مدیریت فرد دیگر(یا حتی مدیریت یکسان ولی با خاک بستر متفاوت،شکوفائی جلبکی غیر همسان،PH مختلف و ...)Y گرم رشد نمایند.یکی دیگر از خصیصه ها و ویژگیهای صفات کمّی توزیع نرمال آنها در یک جمعیت است.به این معنا که نمودار پراکندگی وزنی (و یا هر صفت کمّی دیگر)میگوها در جمعیت بصورت زنگوله ای است.به این ترتیب در صفات کمّی همیشه دامنه ای از حداقل و حداکثر داریم به اضافه دامنه ای به عنوان حد متوسط.

 

در حقیقت هرچه مقادیر حول خط میانگین باشد تنوع جمعیت کمتر و هرچه منحنی کم ارتفاع تر باشد تنوع جمعیت بیشتر خواهد بود.کار مدیران مولد سازی انتقال خط میانگین به سمت راست منحنی(رشد سریع) است که با بهگزینی از میان پیش مولدینی که در سطح هاشور خورده سبز رنگ قرار دارند انجام می شود.اما آنچه در یکی دو سال اخیر تحت عنوان اختلاف سایز در بخشی از جمعیت میگوها عنوان می شود را شاید بجای آنکه حاصل افزایش ضریب همخونی بدانیم بایستی ناشی از عدم همگونی جمعیتی ناشی از هتروزیگوسیتی دانست.موضوعی که مدیران اصلاح نژاد معمولاً به اکراه رو به آن میآورند و غالباً به واسطه Cross Breeding های متوالی بین مولدین ناهمگون حادث شده و به بیان ساده تر هرچه را برنامه های اصلاح نژاد رشته اند پنبه میکند و موجب به هم خوردن نظم آللی می شود که طی چند سال در لوکوس های متعدد تنظیم کننده صفات کمّی ایجاد شده است و این یکی از ظرافت های کار با صفات کمّی است.مسئله ای که شاید اکثراً علیرغم آشنائی با این صفات آن را از قلم می اندازند.

در این مورد در مطلب آتی بیشتر خواهم نوشت.

تا بعد"اگر عمری بود "بدرود.


 
مولد سازی و دغدغه همخونی
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦   کلمات کلیدی: میگو ،مولد سازی ،ضریب همخونی

بر اساس مباحثی که اخیراً در بین پرورش دهندگان شنیده می شود تصمیم گرفتم در زمینه روند انتخاب پیش مولد و نیز بحث آمیزش انتخابی (Selective breeding)نظرات خود را (البته تا آنجا که اطلاعاتم کفاف دهد که اذعان دارم بسیار اندک خواهد بود)عنوان کنم.البته خود نیز معترفم مسئله مولد سازی آنقدر ها هم پیش پا افتاده نیست که بشود در حد یک وبلاگ بررسی شده و راهکارهای اجرائی نیز جهت آن ارائه شود چون انصافاً نه جایگاه اجرائی این حقیر آنچنان تأثیر گذار است و نه علم بنده چنان  که به تمامی مشکلات واقف و بر همه راه حلها محیط باشم و از طرفی بتوان در این وبلاگ با حد و اندازه های وبلاگیش تأثیری بر امور گذاشت.اما "آب دریا را اگر نتوان کشید.........هم به قدر تشنگی باید چشید" و به مصداق این حدیث علوی "ما لایدرک کله لا یترک کله" .

البته آنچه در حال حاضر در کشورما تحت عنوان مولد سازی در جریان است (چنانکه در پستهای قبلی نیز گفته شد)خیلی صبغه علمی و فنی ندارد با اینحال سعی می شود تا حدی علمی تر به آن پرداخته شود.

یقیناً همه دست اندرکاران امر تکثیر و پرورش میگوی کشور حتی پیش از ورود گونه وانامی به این صنعت،تا حدودی با مولد سازی (در خصوص گونه بومی ایندیکوس)آشنائی داشته و یا حداقل به مزایا و محاسن آن دست کم در واپسین سالهای حضورگونه ایندیکوس در صنعت واقف بوده اند.اینکه گفته شد در سالهای واپسین ،به این دلیل است که تقریباً همگی بخاطر دارند در سالهای انتهای دهه هفتاد و ابتدای دهه هشتاد کمتر پرورش دهنده ای (مگر به جبر شرایط)تمایل به پرورش لاروهای پرورشی داشت و حتی جملات قصاری همچون "لطفاً شیلات ما را موش آزمایشگاهی خود نکند"صادر شده همان ایام است.اما مقتضیات ورود و جایگزینی گونه قدیم با جدید چنان بود که دیگر پرورش لارو وحشی چندان قابل طرح نبود(و در صورت طرح می بایست طراح محترم،زحمت رفتن تا سواحل آمریکای جنوبی را می کشید)ونیاز بود پرورش دهندگان ،حداقل اینبار به اینکه موش آزمایشگاهی مؤسساتی چون Oceanic Institute و یا High Health شوند رضایت دهند.(نیش و طعنه ها را بر بنده ببخشائید که دل خونی دارم از همان سالها که اگر نبود آن بد سلیقگیها الان حداقل بخش کوچکی از ظرفیت پرورش میگوی کشور به گونه های بومی آنهم از نوع اصلاح نژاد شده  اختصاص داشت).

اما لزوم پرداختن به طرحی جامع در راستای تولید پایدار این گونه غریب و غیر بومی از همان ابتدا و متعاقب مشکلاتی که شرکتهای تولید کننده مولد و پست لارو SPF در مسیر واردات این میگوها ایجاد نمودند (و در حقیقت در تحریم کشورمان حتی از پاپ هم کاتولیک تر شدند)احساس گردید.به همین دلیل عرصه های از پیش آماده شده و گلخانه های مولد سازی اینبار پذیرای گونه جدید بودند و هرچند غیر علمی اما تا حدی عملگرایانه به حل مشکل کمک کردند.

اما امروز صنعت پرورش میگوی کشور ،کمتر از یک دهه از ورود اولین محموله میگوی لیتوپنئوس وانامی ،خود را با چالشی اساسی مواجه می بیند.گذر صحیح و منطقی از این چالش ،صنعت را از همین قدم های ابتدائی بیمه خواهد نمود در حالیکه عدم درک درست از شرایط ویژه فعلی و برخورد غیر اصولی با این مشکل ،شاید مسئولین را در آینده ای نزدیک بر سر میز تصمیم گیری (شاید عجولانه)آنهم باز در خصوص تغییر گونه بنشاند.

شاید تعریف مشکل چندان دشوار نباشد.ترس دست اندرکاران پرورش میگوی کشور (که کاملا نیز بجاست)از افزایش سریع ضریب همخونی در زاده های مولدینی است که از دید ایشان بدون برنامه مدون اصلاح نژاد ،همه ساله در مراکز مولد سازی(گلخانه های موصوف)تولید می شوند.حتی اگر قبول کنیم که مولد وارداتی از مؤسسات مولد سازی خارجی که به زعم ما F0 محسوب می شوند در حقیقت F30  و یا حتی F40  هستند مشکل که حل نمی شود هیچ،پیچیده تر و بغرنج تر نیز میگردد.

حقیقت هم تقریباً همین است.آنچه از سوی مؤسسات مولد سازی هاوائی،فلوریدا و یا این اواخر،تایلند روانه بازار می شود،مولدینی هستند که طی برنامه های بهگزینی،آمیزش انتخابی و مولد سازی ،نسلهای پی در پی تولید نتاج کرده و واجد مطلوبیت ژنی و در عین حال مناسب بازار گردیده و اکنون به دست تکثیر کننده داخلی رسیده است.توطئه ای هم در کار نبوده و این روند سالهاست در دام و طیور و آبزیان زینتی و حتی گل و گیاه نیز رایج بوده و پایه و مبنای علمی  دارد.حتی اگر قرار بود بهترین زاده ها را در اختیار خریدار قرار دهند باید از همین مسیر عبور می نمودند،یعنی آمیزش مطلوبترین زاده ها از نظر صفت مورد نظر با حفظ و رعایت حداقل قرابت و خویشاوندی.به این ترتیب میبایست آنقدر روند آمیزش را تداوم بخشید که زاده ها به حداکثر مطلوبیت صفت مورد نظر نائل گردند.البته این پروسه چندان آسان و سهل الوصول نیست چرا که برای هر آمیزش ،مولدین منتخب باید از نظر خصوصیات شجره ای و راندمان تولید ،همچنین برپایه میزان وراثت پذیری صفت مشخص حائز بیشترین امتیاز ممکن شوند.به عنوان مثال هرگاه وراثت پذیری صفتی 0.33محاسبه شود مولدین منتخب می بایست حداکثر این امتیاز را داشته باشند و صرف دوری یا نزدیکی شجره ای ملاک نیست.

اما بیشترین صفتی که در پروژه های مولد سازی و اصلاح نژاد میگو مورد توجه قرار می گیرد نرخ رشد هفتگی است. در اینخصوص لازم است بحث کاملی را آغاز کنیم که به نظر می رسد از حوصله مطلب حاضر خارج باشد .به این  دلیل ادامه بحث را به مطلب آتی موکول مینمایم.

تا بعد "اگر عمری بود"بدرود.


 
میگو،ژنتیک،مولد سازی و افق های پیش رو(2)
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧   کلمات کلیدی: مولد سازی ،میگو ،بیوتکنولوژی

بنده قویّاً بر این اعتقادم که باید روش های انتخاب و آمیزش مولدین میگو در کشور مورد بازنگری و تحوّل واقع شود.روشهای سنّتی مورد استفاده در دامپروری پروسه هائی زمان بر و اکثراً در خصوص میگو،فاقد کارآمدی لازم هستند،چراکه تعداد زاده در میگو بسیار زیادتر از دام های عالی تر بوده بعلاوه درجه هموزیگوسیتی را با توجه به تنوع در منبع تأمین این موجودات نمی توان به سادگی بین لاین های والدی و زاده ها(حداقل در فواصل اندک بین نسل ها) تعیین نمود. برای ساده تر شدن موضوع اجازه دهید از یک مثال کمک بگیریم:

در آمیزش های معمول بین دو گاو به عنوان دام های عالی،شباهت و یا تفاوت فنوتیپی و ظاهری بین زاده ها با والدین ،به سادگی از روی رنگ بدن،میزان شیر،وزن نهائی،وزن شیردهی و...قابل مقایسه است.البته در این مورد نیز خصوصیات فنوتیپی در سطح فیزیولوژی را نیز میتوان مبنای مقایسه قرار داد اما آنچه به عنوان صفات اقتصادی موجود ملاک عمل در آمیزش های انتخابی و بهگزینی والدین واقع می شود بیشتر حول همین خصوصیات است.حال اگر قرار باشد ماده گاو به تعداد 100هزار فرزند داشته باشد و شما بنا داشته باشید تمام زاده ها را برای بهگزینی از روی صفات ظاهری بررسی کرده و بهترین گله از آنها را برای تولید نسل بعد انتخاب نمائید به نحویکه زاده ها واجد صفات مورد نظر شما باشند.مسلّماً این کار اگر نگوییم غیر ممکن ولی کاری دشوار و پرهزینه است. البته در مورد میگوها باید به تمام این دشواری ها ، بایدشباهت فراوان ظاهری بین زاده ها را نیز افزود.البته این مشکل با توجه به محدودیت پارامترهای اقتصادی قابل ردیابی در مولدین میگو(عموماً رشد و تا حدی مقاومت در مقابل بیماری) ،در مرحله بهگزینی تا حد زیادی مرتفع می شود اما اینبار درجه همخونی مولدین انتخابی مشکل بعدی خواهد بود.در دام های عالی رسم شجره ژنتیکی جهت لاین والدی به دلیل سهولت در استخراج سوابق فامیلی امر چندان دشواری نیست اما چنین کاری برای میگوها با روشهای مرسوم بسیار دشوار است بویژه در کشورهائی که واردکننده میگوهای مولد از منابع خارجی هستند دشواری این امر دوچندان میگردد.تصورکنید بخواهید سابقه فامیلی لاین والدی مولدین مورد استفاده خود را در یک برنامه آمیزش انتخابی ردیابی کنید.نهایت کاری که میتوان کرد ،ردیابی شجره تا نخستین نسلی است که وارد کشور شده  اما پیش ازآن را تنها (حتی اگر چنین اطلاعاتی را بتوانید کسب کنید)  با نام کارگاههای تولید کننده در اختیارخواهید داشت تا اینکه سرانجام به لاینی می رسید که از دریا صید شده است.مسلّماً این اطّلاعات گردآوری شده برای شما هیچ دست آوردی نخواهد داشت و هیچگونه کمکی در ترسیم شجره به شما نخواهد نمود.

اگر با دیدگاه سنّتی بدنبال چاره باشیم میتوان نسل در اختیار خود را نسل F0 نامید و از همان نقطه اقدام به ضبط داده ها کرد.این کارخطا در ارزش گذاری  را سبب می شود.در حقیقت شما از درجه هموزیگوسیتی مولدین واجد صفت مورد نظر آگاهی نداشته و ادامه آمیزش بر مبنای ارزش گذاری انجام شده درجه همخونی زاده ها را به سرعت افزایش خواهد داد.

اما چاره کار را خوشبختانه روشهای ژنتیک مولکولی و بیوتکنولوژی پیش روی ما قرار داده است.در این مورد میتوان به راحتی از الگوی مارکرهای ژنتیکی استفاده نمود.

در مطالب بعد بحث مارکرها و موارد استفاده از آنها را بیشتر موشکافی خواهیم کرد.

تا بعد اگر عمری بود"بدرود".