آبزيستان Abzistan

وبلاگ شیلات،آبزی پروری و علوم زیستی

جهاد اقتصادی (6)
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩   کلمات کلیدی: جهاد اقتصادی

 

مطلب را ابتدا میخوام بانقل به مضمون این عبارت از مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی شروع کنم که گفت"در غرب مسلمانی دیدم و اسلام ندیدم و در شرق اسلام دیدم و مسلمانی ندیدم".

این مطلب رو به چند پرده  تقسیم میکنم و در آخر یک جمع بندی کلی خواهم داشت:

پرده اول:

حدود ده دوازده سال قبل یک روز یکی از صیادان در جمعی ،با قیافه ای بشاش و خندان وقتی می خواست از قانونمندی پلیس کویت بگه تعریف می کرد:"چند سفر قبل در زمان ممنوعیت صید شوریده داشتیم ماهی شوریده می بردیم کویت،نزدیکای کویت گارد ساحلیشون اومد لنجمون رو تفتیش کنه.من فهمیدم الان که صید شوریده ممنوعه حتماً میاد جریمه مون میکنه برای همین پریدم توی انبار لنج دوتا پلاستیک پر از ماهی آوردم بالا که بدم بهشون.پلیس کویت وقتی پلاستیکا رو بهش تعارف کردم گفت :فکر کردی ما مثل خودتونیم .ما از دولتمون حقوق میگیریم.مگه گدا هستیم؟"و من در همراهی این صیاد عزیز تنها زهر خند داشتم که تحویل بدم و به این فکر می کردم که چرا قانونمندی رو برای خودمون قبول نداریم ولی برای دیگران به به و چه چه میکنیم؟چرا به ممنوعیت صید در آبهای خودمون تمکین نمی کنیم ولی حتی جریمه پلیس کشور دیگه رو با روی گشاده میپذیریم؟مگر نه اینه که تخلف از قوانین موضوعه در حکومت اسلامی مجاز نیست و مخالفت با اسلامه؟ما که اینهمه برای اسلامی بودن قوانین کشورمون حساسیت نشون می دیم پس مشق مسلمونی هم یادمون نره و تمرینش کنیم.دوستی میگفت"عقب موندگی اینه که آشغالامون رو بریزیم توی خیابون ولی از تمیزی خیابونای دوبی تعریف کنیم".البته همه دست اندر کاران و مسئولین شیلات کشور بامعضل قاچاق صید و ضرر وزیان سالانه اون به منابع و ذخایر آبزی کشور آشنا هستن...بگذریم.

پرده دوم:

سال 85 در یکی از انهار نخیلات تعدادی بچه ماهی کپور ریختیم تا بررسی کنیم وضعیت رشدشون چطوره تا اگه مناسب بود در سطح وسیع تر ترویجش کنیم.بالطبع چون ساختار این انهار جوریه که آب مستقیم از رودخونه وارد و مستقیم هم خارج میشه لازمه برای حفظ ماهیها در انتهای آزاد نهر یک توری به شکلی قرار بدیم که ماهی در هنگام جزر از نهر خارج نشه.خلاصه اینکار رو کردیم و به صاحب مزرعه هم اطمینان دادیم که ماهی برای خودت فقط ما هر ماه میایم تا اونا رو بیومتری کنیم و ببینیم افزایش وزنشون چقدر بوده.بعد از بیومتری ماه اول و دوم وزن ماهیها از 70گرم که به متوسط350گرم  رسید به صاحب مزرعه سفارش کردیم حواست دیگه به موش خرما ها باشه که وارد نهر نشن ماهیهاتو بخورن.اما گفتن این نکته همان و پشیمانی از کرده خود همان"این چرا کردم چرا دادم پیام".بیومتری سوم هیچ خبری از کپورها نبود.هرچه تور انداختیم و ساچوک(تور دستی) در نهر گردوندیم هیچ ماهی پیدا نشد.جالب بود که صاحب مزرعه هم ایستاده بود و هیچ نمی گفت.وقتی ازش پرسیدیم که اتفاق خاصی افتاده یا نه؟ جواب داد"راستش موش خرما همه رو خورد توری رو هم پاره کرد".سراغ توری رفتیم دیدیم ای دل غافل توری جر خورده.بهش گفتیم آخه پدر آمرزیده موش خرما که تیغ موکت بر نداره توری رو به این صافی ببره تازه موش خرما چکار به توری داره؟بهش گفتیم:ما که بهت اطمینان داده بودیم این ماهیها مال خودته.و اون صاحب مزرعه خوش انصاف و همکار عزیز مروّجمون مصداق شعر مرحوم تولّلی"ما هیچ ،ما نگاه.

حالا بعد از ذکر این دوتا خاطره و گذشتن از کلی خاطره از این دست که یادآوریش شاید دیگه دردی رو دوا نمیکنه ،یه بار دیگه پست قبلی رو در خصوص سال جهاد اقتصادی مرور کنید و البته گفته سید جمال الدین اسدآبادی رو.ببینید کدوم مسلمون تریم!؟ببینید با این وضعیت آیا فرصتی که پیش رومون هست و البته بسیار هم کوتاه شده بهترین فرصت حداقل برای بازنگری در نوع نگاهمون و تعریف دوباره فرصت های پیش رومون هست یا نه؟هرجا که دوباره نگرش ها و سلیقه های شخصی داشت غلبه می کرد یادمون بیاد که برای اسلامی بودن قوانین کشورمون "رنج دوران برده ایم".

 

 

 


 
سال جهاد اقتصادی(5)
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۸   کلمات کلیدی: تایلند ،پرورش ماهی ،جهاد اقتصادی

چند سال پیش در جریان سفر به کشور تایلند،بازدیدی را برای گروهمان ترتیب دادند از پرورش ماهی در رودخانه ای در اون بلاد.پیش از بازدید و در طول مسیر ،راهنمای گروه که خود از کارشناسان آبزی پروری بود این سئوال را مطرح کرد که "به نظر شما چطور میشه ماهی را به یک قسمت از رودخانه یا دریا عادت داد بدون اینکه دیواره یا حصاری در اطراف اون بخش قرار داده باشیم". بر اساس تجربه ای که در پرورش ماهی در استخر خاکی داشتم،پاسخ به این سئوال چندان سخت نبود به همین دلیل پاسخ دادم "ما باید ابتدا منطقه غذا دهی رو در یک قسمت تعیین کنیم و دائم به غذا دهی در همون قسمت بپردازیم .ماهیها خودشون به بودن در اطراف همون ناحیه خو میگیرند و از اونجا دور نمیشن".هرچند راهنما از این پاسخ خوشش اومد و کلی احسنت و آفرین حواله مون کرد (پدر بیامرز فکر میکرد دیروز از مریخ افتادیم روی زمین )اما وقتی منطقه مورد نظر ایشون رو دیدم یک مسئله دیگه من رو شگفت زده کرد و به نظرم بسیار جالب اومد.وقتی غذاهای پلت آماده رو گرفتیم و چند تا دونه اش رو توی رودخونه جلوی معبدی که درست کنار آب قرار داشت انداختیم،به جرأت میتونم بگم چیزی حدود 3 تا 4 تن ماهی درشت با وزن حدود 2 تا 3 کیلوگرمی (غالباً گربه ماهی )روی هم می جهیدند تا غذا ها رو بخورند.دیدن این توده ماهی روی آب در یک نقطه کوچک حدود 5 متر مربعی خودش یک صحنه عجیبی رو بوجود آورده بود اما این تنها نکته جالب نبود.حالا تازه مونده بودیم این خوگیری ماهیها توسط چه کسی یا کسانی انجام گرفته؟این سئوالی بود که راهنما هم مطرح کرد ولی پاسخی از هیچیک از افراد گروه نگرفت.به ناچار خودش توضیح داد:"موضوع به این معبد کوچیک برمیگرده.از صدها سال پیش به اینطرف،مردم محلی برای راهب های این معابد غذا می آوردن. راهب ها بخشی از غذا رو در رودخانه برای ماهیها می ریختن و این موضوع باعث میشده که ماهیها در جلوی این معبد منطقه غذا دهی مناسبی رو در اختیار داشته باشن.

صدها ساله که این روند ادامه داره و ماهیها بنابر غریزه،نسل اندر نسل،جلوی  این معبد رو به عنوان سفره تغذیه شون در نظر دارن".خوب تا اینجا موضوع تا حدی حل شد.اما موضوع دیگر تداوم این روش اهلی سازی و خوگیری ماهیها در طول چندین سال بود.راهنما می گفت :"صیادان در مقابل این معابد صید نمی کنند و از ابتدا بواسطه احترام به معابد ،همواره صید را در فواصل دورتری نسبت به معبد انجام می داده اند.در این مورد دولت هم از چند سال قبل این فاصله را حدود 200 متر قبل و بعد از معبد اعلام کرده و صیادان این موضوع را کاملاً رعایت میکنند".واقعاً هم همینطور بود.قایقهائی را مشاهده کردیم که با فاصله زیاد نسبت به معبد به صید مشغول بودند(حتی اگه عقلشون هم کار نمی کرد مطمئناً گروهی شون روشندل نبودند و میدیدن چقدر ماهی جلوی معبد روی هم می غلتند).پس نکته دیگر در مورد خوگیری ماهیهای وحشی به منطقه مقابل معبد هم مشخص شد.اما برای من یک پرسش دیگر وجود داشت."این معبد تنها معبد کنار رودخانه است؟یعنی در طول این رودخانه فقط شما همین یک منطقه رو دارید؟".پاسخ شگفت آور بود."نخیر .در طول این رودخانه حدود 1000معبد از این نوع داریم و همه همین وضعیت رو دارند".سرم سوت کشید.این یعنی ظرفیت پرورش ماهی در منابع طبیعی در حدود 4000تن آنهم با تلفیق فرهنگ و مذهب و احترام به قانون.

در آینده به کشور عزیز خودمان برمیگردیم(البته اشک ریزان و مویه کنان).میخوام در پستهای بعد که این بحث رو ادامه میدم قدری رک تر باشم(حداقل در این وبلاگ میتونم خود سانسوری نکنم و حرف دل رو بگم نه؟).اما قبلش از دوستانی که   خیلی زود رگ گردنشون بیرون میزنه و جوش میارن پیشنهاد کنم یا پست بعدی در خصوص جهاد اقتصادی رو نخونن یا یه کمی ضماد انصاف و واقع بینی به رگ گردن مبارکشون بمالن تا از تورم بیجاش کاسته بشه.چون احتمال می دم عزیزانی که همواره راه رو از بیراهه و صواب رو از ناصواب بهتر از همگان تشخیص میدن و همواره خوبی ها را در این ملک و ملت  و هرچه پلشتی است به تن اغیار دیده اند از برخی حرفها دلزده بشن.به هرحال...

تا بعد"اگر عمری بود"بدرود.

 


 
سال جهاد اقتصادی (4)
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢   کلمات کلیدی: جهاد اقتصادی ،آبادان ،محرومیت زدائی

اگر می بینید اینهمه در پستها این روزها از سال جهاد اقتصادی مینویسم باور کنید به خاطر اینه که اولاً می بینم این مسئله خیلی مظلوم قرار گرفته،ثانیاً یکی از راهکارهای حل معضلات امروزمونه و ثالثاً این روزها دیگه نیمه سال رو رد کرده ایم و سال 90 داره تموم میشه با اینحال در راستای این نامگذاری کار شایان توجه و قابلی حداقل در حوزه شیلات و آبزی پروری بخصوص در استان خودم نمی بینم که به سر انجام رسیده باشه.مطمئن باشید نه تا 6 ماه آینده بلکه تا 60 سال دیگه هم اگه نگرش برخی مدیران ما در حوزه کلان تصمیم گیری و به تبع اونا،مدیران رده های میانی همین باشه که هست،کار خاصی  انجام نخواهد شد.

من از استان خوزستان میگم.از استانی که پنج رودخانه پر آب دائمی کشور در اون  جریان داره.استانی که 220 کیلومتر مرز آبی با خلیج فارس داره.استانی که دشتهای وسیع و پهناور و هموار و در عین حال بایر و لم بزرعی داره.استانی که سدهای بسیار بزرگی داره و بالاخره استانی که تنوع آب و هوائی در اون به حدیه که از یکطرف چشمه سارهای سردی مثل اندیکاوشیوند و اندیمشک و در کناراون آبهای گرم بهمنشیر و اروند رو داره.تازه در کنار اینا خوریات کویرین و گوبان و خور موسی و تالاب شادگان و...هم هست.

خوب اینا رو گفتم که چی؟شاید فکر کنید اینا پس دادن درس جغرافیا یا یه چیزی در همون حده.نه قربان.همه اینا رو کنار هم بذاری،شیلاتی هم باشی اون موقع اگه دلتون نسوزه برای اینهمه بیکاری و محرومیت در استان ،و ببینی تنها نفته که اسم این استان رو سر زبونا انداخته خیلی عجیبه.چرا؟عرض میکنم.

شما یک استانی رو پیدا کنید که اینهمه تنوع منابع آبی داشته باشه.از استعداد پرورش ماهیان سردابی و گرمابی آب شیرین ،تا استعداد پرورش ماهیان دریائی در قفس و استخرخاکی گرفته تا پرورش در منابع پشت سد.این آمارها رو ببرین بدین به چینی ها،تایلندیا و البته ژاپنی ها بعد بهشون بگید استانی که از این نعمتها برخورداره یکی از بالاترین نرخ های محرومیت و بیکاری رو هم در ایران به خودش اختصاص داده.البته، اول از توان فرار از مهلکه مطمئن بشید چون احتمالاً سامورائی ها و یاکوزا ها میفتن به جونتون که "آدم حسابی فکر کردی ما ببو گلابی هستیم که  اینهمه راه از ایران اومدی مسخره مون کنی؟".

جداً چقدر در حد ظرفیت و پتانسیل بالقوه و بالفعل آبزی پروری و صنایع شیلاتی در مناطق مختلف استانهای محرومی مثل خوزستان فکر کرده ایم؟

میدونید چقدر زمین لم یزرع و بایر(این لم یزرع را از عمد تکرار میکنم تا هیچ مدعی برای کشاورزی در اون پیدا نشه)در این استان وجود داره که خاکش هم همینطور سال به سال  داره دچار فرسایش بیشتری میشه؟به عنوان نمونه یکبار تشریف بیارید به شهر من آبادان و از جاده قفاس ابو شانک به سمت چوئبده ادامه مسیر بدید.سمت چپتون تا چشم کار میکنه زمین خشک و دشت بی آب و علفیه که از سمت دیگرشون خوریات شور متصل به خور موسی قرار گرفته.اصلاً همین قسمت نماد بسیار جالبی از توانائی و ظرفیت عظیم جزیره آبادان برای انواع آبزی پروریه.چون اگه در همون مسیر به جای سمت چپ روتون رو به سمت راست بگردونید بهمنشیر نجیب و نخلستانهای مجاورش رو می بینید که آب شیرینش الان چند سالیه که حتی حوزه اروند رو هم مشروب میکنه.حالا فکر کنید در این دشتهای پهناور خشک و بایر میشه چه کارها کرد.هم میشه با آب شور خوریات گوبان و کویرین پرورش ماهیان دریائی و جلبک و آرتمیا راه اندازی کرد و هم میشه از آب شیرین بهمنشیر استفاده کرد و علاوه بر پرورش ماهیان گرمابی آب شیرین،با پساب مزارعش ،زمینهای منطقه  مدن و تنگه رو زهکشی کرد و در سالهای آینده شاهد سبز شدنش بود.این یه چشمه از کارهایی بود که می شد در این سال بهش اهتمام داشت و نداشتیم.هنوز هم هست.

تا بعد"اگر عمری بود" بدرود.


 
سال جهاد اقتصادی (3)
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱   کلمات کلیدی: تیلاپیا ،محیط زیست ،جهاد اقتصادی

بحث ورود ماهی تیلاپیا به صنعت آبزی پروری کشور دیگر تکراری و نخ نما شده.آنقدر تکراری که حتی سازمان محیط زیست هم سرانجام خسته شد و این اواخر قول داده بود که بعد از اجرای پایلوت در یزد،اجازه پرورش و تکثیر آن در سطح محدود صادر شود.اما واکاوی این بحث هنوز شیرین و نشان از استادی بدنه مدیریتی ما در پاک کردن صورت مسئله دارد:

ماهی تیلاپیا از جمله آبزیانی است که بواسطه سهولت در تکثیر و پرورش و بازار پسندی مطلوب آن در بسیاری از نقاط دنیا طرفداران پروپاقرصی دارد.علاوه بر مواردی که ذکر شد هزینه تولید بسیار پائین ، رشد سریع و پتانسیل پرورش در آبهای شور و لب شور موجب گسترش طیف کشورهای پرورش دهنده این آبزی شده است.از طرفی مصرف این ماهی در بین مسیحیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است و به واسطه اعتقاد این افراد مبنی بر اینکه "ماهی مورد مصرف حضرت عیسی(ع)در شام آخر همین تیلاپیا بوده" در مناسبات مذهبی مصرف ماهی تیلاپیا افزایش چشمگیری نشان می دهد. در سالهای اخیر حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله کویت نیز نسبت به انجام تحقیقات کاربردی(نظیر پرورش تیلاپیا در قفس)اهتمام خاصی نشان داده و پروژه هائی را به انجام رسانده اند.اما حکایت این ماهی در ایران  قدری جالب است .

از چندین سال قبل که بخش خصوصی و کارشناسان بخش دولتی ایران با وقوف به اهمیت و جایگاه ماهی تیلاپیا در اقتصاد آبزی پروری جهان نسبت به ورود این آبزی به عرصه آبزی پروری کشور علاقه نشان داده و درخواستهائی در این زمینه مطرح کردند(هریک با نیتی ،کارشناسان بخش دولتی به نیت تنوع گونه ای و مدیران بخش خصوصی به لحاظ استفاده از پتانسیل مزارع میگو و سایر اراضی بایر شور و لب شور ساحلی)،سازمان محیط زیست به عنوان متولی مسائل زیست محیطی کشور و یکی از نهادهای تأثیر گذار درصدور یا عدم صدور مجوز ورود گونه های غیر بومی به اکوسیستم کشور،مخالفت خود را با این امر اعلام نمود.این مخالفت مبنائی به شدت علمی اما کمی قدیمی داشت.

موضوع از این قرار است که ماهی تیلاپیا به واسطه بلوغ زودرس خود قادر است به سرعت(بعضاً حتی در استخرهای پرورش)به بلوغ رسیده جفتگیری کرده و تولید لارو نماید.در مزارع احداث شده در بخشهای ساحلی،این مسئله می تواند تهدیدی مهم برای اکوسیستم آبهای اطراف محسوب گردد چرا که ورود بچه ماهی های تولید شده از طریق زهکش مزارع آبزی پروری ساحلی به آبهای اطراف قادر خواهد بود درمیان مدت بافت و تنوع گونه ای این اکوسیستم ها را تغییر دهد.اما طرح این موضوع یک اشکال کوچک داشت. اشکالی که کشورهای پیشرو در پرورش این آبزی قبلاً به آن پرداخته بودند.

اکنون در دنیا پرورش تیلاپیای مونوسکس(تک جنسی)امری بسیار متداول است و بچه ماهیهای مونوسکس تیلاپیا در سراسر جهان بوفور در اختیار مزارع متقاضی قرار دارد.بیوتکنیک تولید این نوع بچه ماهیها نیز بسیار رایج و سهل و آسان است.همین موضوع ترس کشورها را از مخاطرات موجود در خصوص امکان برهم خوردن نظم اکوسیستمی در آبهای آزاد زدوده و کشوری مثل کویت پروژه های تحقیقاتی خود را در خصوص تیلاپیا در قفس های دریائی مستقر در خلیج فارس(آب آزادتر از این؟)بر همین مبنا اجرا میکند.اما قانع نمودن مدیران محترم سازمان محیط زیست ایران سالها به طول انجامید ودر طول این مذاکرات  "ما بدو فرصت بدو"!

کاش این مدیران عزیز فقط یکبار از این منظر  به این مسئله نگاه میکردند که:

"حالا که تکثیر و پرورش این ماهی فرصتی برای تولید آبزیان  و اشتغال و ارزآوری ایجاد میکند،بیائیم با مشورت با کارشناسان شیلات راه مقابله با تهدیدات اکوسیستمی آن را بررسی کنیم ".اما ایشان بجای این رویکرد خودرا با این تفکر راحت کرده بودند که "سری که درد نمیکند چرا دستمال ببندیم؟".در حقیقت مثل بسیاری از تصمیمات مدیریتی دیگر برخورد سلبی از تفکرات ایجابی بسیار سهل تر و بی دردسر تر بوده و پاک کردن صورت مسئله از حل آن بسیار ساده تر است.

تا بعد"اگر عمری بود" بدرود. 

 


 
سال جهاد اقتصادی(2)
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳٠   کلمات کلیدی: جهاد اقتصادی

چند سال پیش،یکی از فعالان اقتصادی نسبتاً قوی در زمینه صنعت میگو پرورشی خوزستان،گروهی چینی را به خوزستان آورده بود تا اونا رو متقاعد کنه در صنعت میگو خوزستان سرمایه گذاری کنند.شرایط چینی ها جالب بود،خیلی جالب تر از اونکه ما فکر می کردیم:"تعهد میکنیم از هر هکتار ،تا 3 تن اول را به صاحب مزرعه تحویل دهیم و از مازاد  تولید به ازاء هر هکتار(بیشتر از 3 تن اولیه)خود مان 50 درصد را برمی داریم و مابقی سهم صاحب مزرعه".خوب تا اینجا قرارداد کاملاً ترکمانچائی به نفع طرف ایرانی است.اما شرط بعدی موجب عقیم ماندن کار شد."در عوض کارگران را ما از کشور خودمون میاریم .برای ما نمی صرفه کارگری رو با حقوق 300 تا 400 دلار به کاربگیریم وقتی کارگرای خودمون با 80 دلار دو برابر کارگرای شما بهره وری دارن".غیرتی نشید لطفاً!قرارداد منعقد نشد.چون یکی از متولیان صنعت که از قضا باید امور مربوط به سرمایه گذاری خارجی رو در استان نظارت کنه با حمیّت تمام جلوی قرارداد رو گرفت و نهیب زد"اینجوری که اشتغال زائی برای نیروهای داخلی تعطیل میشه.اصلاً قبول نیست".وطرف چینی،آزرده خاطر از این ضرر هنگفت!!! رفت و رفت و رفت.تا اینجای قصه خیلی جالب و شنیدنی بود و مایه مباهات و جنبش غرور ملی،اما نمیدانیم چه شد که یکسال بعد از آن اتفاق مبارک، در جریان بحثی که پیرامون تأمین اعتبار تولید میگو پرورشی خوزستان از محل وام اشتغال زائی به راه افتاد،نماینده عزیز نهادی که متولی اشتغال و کاریابی خلایق است نظر داد که "وام اشتغالزائی شامل صنعت میگو نمی گردد".به همین راحتی!!!آقای عزیز پس نیروهای داخلی و اشتغالزائی و ....

پیشنهاد میکنید اسم این پدیده را چه بگذاریم؟چرا وقتی سرمایه گذار خارجی حاضر است چرخ تولید را با هزینه ای پائینتر بگرداند تا ابتدا توجیه اقتصادی فعالیتی را تبیین نماید اینچنین بر او می تازیم تا بلکه رکنی از ارکان اقتصادی فعالیتی را احیا کنیم،اما زمانی که قرار است همان رکن را در قالب همان صنعت ،تقویت نمائیم متولی دیگری بر می آشوبد و طرفه آنکه همان مدافعین سابق اینبار تنها در نقش مستمع ظاهر می گردند و تنها برباد رفته در این صحنه میشود"فرصت"؟

آیا با این کمانداران و پهلوانان عرصه اقتصاد میتوان به جهاد رفت؟واقعیت این است که باید تغییر در روشها و دیدگاه ها را بیش از پیش مدّ نظر قرار داد.اینکه مدیر یا کارشناسی از بخش متبوع خود دفاعی منطقی داشته و مخالف هدررفت منابع در اختیار نهاد خود باشد امری بسیار پسندیده است اما باید در عین حال به این نکته نیز واقف بود که دفاع در مقابل کدام تهدید؟آیا دفاع جانانه این مدیران از منابع زیر بخش شان آنگاه که منجر به دور شدن از اهداف کلان و استراتژیک ملی میگردد،قابل نکوهش نیست؟بارها دیده ایم در جلسات رسمی و غیر رسمی که بعضی بخش های مشارکت کننده همچون فدائیان قسم خورده آنچنان از دژ تسخیر ناپذیر نهاد خود دفاع میکنند کانّه همگان قرار است دراین جلسه رخنه ای و شکافی در دیوار قلعه ایشان بیابند تا چپاول را آغاز کنند.یکبار دیده اید نماینده یکی از ادارات حاضر در جلسه ای سعی در تقریب روشها و اعمال مانورهای کارشناسی در جهت نزدیکتر شدن به هدف مورد نظر اجلاس نماید؟ برعکس هرچه مانور است و شعبده،در جهت فرار از مسئولیت پذیری و ابداع گره ها و گلوگاههای نوین از کارشناسان و مدیران شاهد بوده ایم. هریک به نحوی.کارشناس تازه کار از برای اثبات خویشتن و مدیران محترم از برای تبیین اهمیت بخش خود.در زمینه تولید آبزیان،اگر شما موفق شدید کارشناسان امور آب را متقاعد به غنی بودن پساب خروجی مزارع پرورش ماهی کنید و استفاده مجدد از این پساب را مفید برای مزارع پائین دست،ما هم احتمالاً توفیق تبدیل مس به طلا را خواهیم یافت.هیچگاه یکی از کارشناسان متولی امور آب به کارشناس شیلات در اینخصوص اقتدا کرده است؟برعکس حتی وقتی فارغ التحصیلان شیلات راهی بخشهای محیط زیست و امورآب می شوند صبغه ای دیگر میگیرند و اندیشه ای از نوع دیگر در آنها متجلی می گردد.اینبار تازه گویا در می یابند که آبزیان را به آب چه کار و آب باید باشد تا روان گردد و محیط زیست باید برپا باشد تا انسان(ولو گرسنه و دچار فقر غذائی)از آن لذت وافر برد.اینهم نظری است.

انشاءالله در پست های آتی بحث را ادامه خواهم داد. 

 

 


 
جهاد اقتصادی
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٩   کلمات کلیدی: جهاد اقتصادی ،مشکلات تولید میگو

 وقتی روزی  را به اسم مشخصی نامگذاری میکنند،معمولاً پاسداشت از مظاهر و مصادیق آن عنوان در روز تعیین شده بیش از پیش صورت میگیرد.پر واضح است وقتی هفته ای به نامی مزین شد(مثل هفته دولت)تمام طول هفته را اینچنین میگذرانند .حالا فرض کنید سالی به نامی ملقب گردد.منطق میگوید فرصت بیشتری برای پاسداشت مصادیق و مظاهر عنوان یاد شده داریم ،اما مثل تمام موارد منطقی مان اینبار نیز...

از وقتی مقام معظم رهبری سال 90 را سال جهاد اقتصادی نامیدند از سر تیتر نامه های ادارات تا پوسترهای رنگارنگ سازمانهای مختلف همه به همین عنوان تزئین شد اما چه سود که "هرچه بر دیوار باشد لاجرم از دل رود "(دنبال وزن و عروض وقافیه نباشید،شاعرش خود منم).در همین موضوع اگر خوب دقت کنید رابطه معکوس شعار را با شعور متوجه خواهید شد.کدام پیشرفت را در اقتصاد شاهد بوده ایم؟نگرانی ها را دریابیم یا آمار را؟حداقل در عرصه تولید آبزیان(بویژه میگو) نظری گذرا به آمار موجود می تواند مبیّن دلایل این دغدغه باشد.

سطح زیر کشت آماده تولید در استان خوزستان در سال 90 در حدود 1400هکتار بوده اما تنها 24 درصد از آن در سالجاری به زیر کشت رفته و در بوشهر این رقم به 31 درصد می رسد.این در حالی است که در برنامه پنجساله توسعه اقتصادی همه ساله ادارات و نهادها پیش بینی ها را تصاعدی اعلام کرده اند.پس دلیل این پس ماندگی(و نه عقب ماندگی)چیست؟چرا در سال جهاد اقتصادی حرکتی رو به جلو در این وادی نداشته ایم؟ما که پرورش دهنده داریم،لارو داریم،آمادگی تولید و یا واردات غذا را داریم،کارگر الی ماشاءالله.پس مشکل کجاست؟در حد دانسته هایم عرض میکنم.

"نقدینگی" ، "بازار" ،"بدهی انباشته".

اینها ترجیع بندهای معروف تولید را در کشورما تشکیل داده اند.اما برای رفع هریک از این مشکلات حتماً متولیانی نیز وجود دارد.متولیانی کارآشنا،متبحّر و البته پر حمیّت نسبت به وطن و دین و مردم و خاک و ابر و باد و آب و آتش و....خسته شدم، بگذریم.

این متولیان تن به کار نمیدهند؟استغفرالله.این متولیان کاربلد تولید را از قلم انداخته اند؟حاشا و کلّا.پس چه؟"این متولّیان همگرائی را فراموش کرده اند".این متولیان فراموششان شده در سال جهاد اقتصادی قرار نیست مردم کیسه بردارند مائده های آسمانی را برچینند بل باید "منابع موجود باز تعریف شوند" ،" منابع جدید تعریف گردد" ، "هر بخش و زیر بخش فرصتهای موجود خود را ارائه کند" و "هر نهادی با گریز از واگرائی ،با نهادهای دیگر همگرا گردد".

اگر عمری بود و فرصتی در اینخصوص در پستهای بعد بیشتر خواهم گفت.