آبزیستان Abzistan

وبلاگ شیلات،آبزی پروری و علوم زیستی

راهی که رفته ایم ... راهی که می رویم
ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٤   کلمات کلیدی: تیلاپیا

چندوقتی است مباحث مربوط به پرورش ماهی تیلاپیا ، ذهن بسیاری از دست اندرکاران صنعت آبزی پروری را به خود مشغول نموده و جماعتی را ( حتی در میان عامّه مردم ) درگیر و دار باید و نبایدها و چون و چراهای ( تاکنون) بی فایده ای حیران ساخته است. اینکه تیلاپیا ماهی مفیدی است یا برعکس به دلیل نسبت نامناسب پروفیل چربی اش ،  یا استفاده از کود حیوانی در دوره پرورش ( منبعد کومه های انباشته از ماده ای تیره رنگ در حاشیه استخرهای پرورش کپورماهیان را پودرلیتیوم و یا کلرید آهن بنامیم )دشمن جان خواهد بود ، یا اینکه محیط زیست و اکوسیستم سراپا خوبی و فارغ از هرگونه تباهی کشورعزیزمان را تیر خلاصی است کارآمد ، نه در این قالب می گنجد و نه قصد دارم به ورطه اش ورود کنم که متخصصان پیش از این به کرّات در این وادی قلم فرسایی مقتضی نموده و از خجالت یکدیگر به در آمده اند . شاید روزگاری به قول خیّام " ... ناگاه منادیی در آید زکمین /کای بیخبران راه نه آن است و نه این " ، اما آن روز قدری دیر شده باشد .

اگرچه شخصاً بر این اعتقاد هستم که منع ورود تیلاپیا به عرصه آبزی پروری ساحلی تاکنون بی انصافی بوده اما چندی پیش به این مسئله فکر می کردم که بازنده واقعی در این دعوا کیست؟ موافقین یا مخالفین ورود گونه غیربومی تیلاپیا (هرکه باشد) ؟ به عقیده بنده ، هیچیک ، به اندازه بهره بردارانی که چشم انتظار معرفی راهی جهت افزایش راندمان تولید و یا گونه جایگزین به منظور تنوع کشت خود هستند در کنار ظرفیت های معطّل مانده تولید در زیر بخش آبزی پروری کشور از این کشاکش بیهوده زیان نمی بینند و جالب آنکه همه مسئولان نیز داعیه دلسوزی برای همین ظرفیت عظیم را داشته و دارند. البته پرواضح است که هیچ کدام نیز ( اعم از موافقان و مخالفان ) از سر خبث طینت بر طبل خود نکوبیده و مسلّماً هردوگروه به آنچه صحیح می پنداشته اند عمل کرده و در اثبات آن کوشیده اند . ولی شاید پرسش اصلی در غبار این آوردگاه ، مغفول مانده که همانا راهکاری جایگزین برای خروج از این وضعیت  باشد و این مهم میسّر نخواهد شد جز در سایه تعامل بین بخشی و ابتکار عمل و البته تغییر نگرش  در نهادهای تصمیم ساز.

در واقع در کنار هرگونه تلاشی که در جهت کسب مجوّز معرفی تیلاپیا به مناطق ساحلی ، ضروری است برای این پرسش که " اگر تیلاپیا مناسب نیست  پس کدام گونه مطلوب خواهد بود ؟ " هم ، پاسخی درخور و مستند یافت. حقیقتاً حالا که تیلاپیا "نه" پس چرا همچنان سوکلا ، کفال خاکستری ، ماهیان خاویاری و لابستر هم "نه"؟ این حجم از انرژی که در جدال بین هواداران با مخالفان ورود تیلاپیا به آب های ساحلی صرف شده و کماکان نیز خواهد شد ، اگر در مسیر یافتن پاسخ برای پرسش بالا هزینه گردیده بود ، به یقین تا به حال منجر به معرفی گونه ای مناسب به صنعت می شد یا حداقل بخش قابل ملاحظه ای از مسیر طی شده بود.

چرا سایر گونه ها را آنچنان که باید ، وارد عرصه تولید انبوه و تجاری نساخته ایم؟ آیا در خصوص کفال خاکستری تمام برنامه ریزی مقتضی را نموده ایم؟ آیا همه کاری که در این خصوص انجام شده ، تمامی تلاش لازم و کافی برای دستیابی به بیوتکنیک تکثیر و پرورش این گونه بومی بوده و یا هنوز هم می توان کارشناسان و خبرگانی را " ولو بالصّین " یافت که قادر باشند قفل این دروازه را بگشایند؟

بر سر پروژه مولد سازی و تکثیرسوکلا چه آمد ؟ آیا عدم توفیق در انتقال مولدین این ماهی  از بندر لنگه به سایر ایستگاه های تحقیقاتی ،  نقطه پایان تلاش در جهت معرفی آن به صنعت بوده است؟ آیا تلاشی در جهت تکثیر بچه ماهی سوکلا در زیست بوم اصلی ، آن هم با استفاده از دانش کارشناسان مجرّب ( از کشورهای صاحب فن ) انجام شده یا صرفاً به نتایج تحقیقات خیرالموجودین داخلی ( با تمام احترامی که برای علم و تجربه اساتید و سروران خود قائلم) اکتفا کرده ایم ؟ حتی شاید تا این حد نیز کاری انجام نشده باشد (شکی نیست که ما "می توانیم"  ... همانگونه که " می توانیم " به جای صرف هزینه و زمان طولانی در جهت دسترسی به تکنولوژی ساخت پهپاد از نقطه صفر و تنها با اتکاء به متون موجود ، راه دیگری را نیز برگزینیم و با مهندسی معکوس و در زمانی به مراتب کوتاه تر ، فنآوری ساخت آن را بومی نمائیم که نمودیم  ) .

تحقیق در جهت پرورش ماهیان خاویاری در استخرهای خاکی و یا در قفس های دریایی تا چه پایه انجام شده و تا کجا پیش رفته است؟ از لابستر و پرورش صدف خوراکی چه خبر ؟ آیا تلاشی در زمینه تکثیر و پرورش خیار دریایی و تعمیم بیوتکنیک آن به سامانه های پرورش و کارگاه های تکثیر موجود در کشور هم صورت گرفته است؟

با خامه ماهی چه کرده ایم و چقدر این گونه ماهی دریایی  را در تحقیقات خود مورد التفات قرار داده ، چرخه تولید مصنوعی آن را در اختیار گرفته و وارد سیستم پرورشی خود نموده ایم؟ آیا در این وانفسای قیمت آبزیان در بازار داخل ، خامه ماهی نمی تواند سفره شهروندان را مزیّن به غذای سلامتی نماید ( هرچند این روزها اعتقاد بر این است که ما مأمور به تأمین معیشت و اشتغال زایی نیستیم و هر کلامی بر این سیاق شعار پنداشته می شود ) ؟

اساساً جدل بر سر چیست ؟ حریفمان کیست؟ باور کنید بحث تیلاپیا و اما و اگرهای آن بین شیلات و محیط زیست شباهتی بسیار به داستان فیل در تاریکی مولانا یافته که هریک از منظری به آن ورود نموده اند. هردو بر حق هستند و کمترمی توان در دلایل و مستندات هردوبخش تردید نمود ( بگذریم از اظهارنظرهایی که گهگاه در شبکه های اجتماعی و یا حتی محافل رسانه ای منتشر شده و دست به دست می گردد که البته در این زمینه نیز همچون بسیاری موارد دیگر ، روشنگری و اطلاع رسانی مناسبی صورت نگرفته و بعضا تنها به نیشخندی بر کم سوادی گویندگان و نویسندگان ، آنهم در محافل خصوصی  بسنده نموده ایم  به این اعتبار که نتایج تحقیقات گویای همه چیز هست ، حال آنکه مخاطبین رسانه های جمعی و عمده اعضای شبکه های اجتماعی  ،کمتر به نتایج تحقیقات آکادمیک رجوع می کنند ) .

با این حال مسلّماً تیلاپیا ، تنها گونه ماهی پرورشی در دنیا نیست .

حتی می توان با اطمینان پیش بینی نمود که  در صورت اخذ مجوّز ورود این ماهی به صنعت آبزی پروری کشور ، باز هم ما می مانیم و بازار آبزیانی که می بایست اینبار، شاهد عدم توانایی رقابت تیلاپیای Farmed in IRAN با تیلاپیای هندی و چینی و ... به هزار و یک دلیل ( هزینه تولید گزاف ، مالیات بالا و ...) باشد و اینبار نیز وانامی ، البته به روایتی دیگر. بگذریم ...

تیلاپیا اکنون مجوز تکثیر و پرورش ( حداقل تحقیقات در این زمینه ) را در مناطق مرکزی کشور پیدا کرده و چه کسی است که نداند این مناطق ، بخش عظیمی از سطح زیر کشت را برای این آبزی تأمین خواهند نمود. چه عیبی دارد اگر فائو ، روزی ، منطقه تیلاپیا خیز ایران را کویر مرکزی بداند و این دلیل را نیز در کنار گزارشات خود درج کند که به دلیل مخالفت های سازمان محیط زیست ، مجوز پرورش تیلاپیا برای سواحل جنوبی و شمالی این کشور داده نشده است؟ اگر این اتفاق برای استرالیا ، ژاپن ، کانادا  و یا هر کشور دیگری می افتاد واکنش ما چه بود ؟ جز این بود که حکومت قانون را در این ممالک تحسین می کردیم و ضمن مقایسه آنها با سیستم خودمان به این نتیجه می رسیدیم که " ببین تفاوت ره از کجا ست تا به کجا " ؟ قبلاً هم عرض کرده ام که شخصا بر این باورم ، ممنوعیت هایی که در این مسیر اعمال شده به نوعی اجحاف در حق صنعت بوده است و گواه این ادعا نیز نتایج تحقیقاتی است که بخشی از آنها در رشته مقالات ارائه شده در نخستین همایش تیلاپیا آورده شده است. با این حال عقیده دارم رایزنی در این وادی را می بایست به محافل تصمیم گیر و مؤثر واگذار نمود و بدنه کارشناسی شیلات  ( اعم از تحقیقات و اجرا در بخش های دولتی و غیر دولتی ) بر ارائه پاسخی مناسب جهت پرسش بالا پافشاری و تمرکز نمایند چرا که دود حاصل از  تداوم این فضا ، تنها به چشم صنعت آبزی پروری خواهد رفت . موفق باشید.