آبزیستان Abzistan

وبلاگ شیلات،آبزی پروری و علوم زیستی

سوارکار خوب یا اسب خوب؟
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٤   کلمات کلیدی:

 

هم سن و سالای من حتماً جام جهانی 90 ایتالیا رو به خاطر دارن.سالی که تیم ایتالیا روبرتو باجو، اسکیلاچی،مالدینی،ویالی و چندتا ستاره جوان اون روزا و پیشکسوت امروز روبه دنیا معرفی کرد.اما اتفاق بزرگتری که در اون سال رخ داد،معرفی سرمربی کاربلد ایتالیا به دنیای فوتبال بود :آریگو ساچی،که سیستم کاتاناچیوی نوین رو از چندسال قبلش در میلان و بعد درتیم ملی ایتالیا پایه گذاری کرد.اینکه چرا از ساچی در این مطلب شروع کردم مطلب جالبی بود که همون روزا در یکی از نشریات ورزشی نوشته شده بود.قضیه از اینقراربود که خبرنگاری از آریگو ساچی می پرسه شما که بازیکن متوسطی بودی و سابقه قهرمانی با هیچ تیم حرفه ای نداشتی ،به عقیده خودتون میتونید مربی موفقی برای تیم ایتالیا باشید؟و آریگو ساچی این جمله معروف و طلائی رو میگه که :"یعنی شما منظورت اینه که برای اینکه سوارکار خوبی باشی باید اول اسب خوبی باشی؟".

چیزی که در ذهن خیلی از پیشکسوتای صنعت آبزی پروری رسوب کرده و پوسته سفت و سختی هم تشکیل داده دقیقاً همین عقیده است،اینکه حتی اگه بخوای برای بهبود صنعت نظری بدی باید اول یکی دو دوره آبزی پروری عملی انجام داده باشی.البته وارد بودن به  مبانی و چم و خم کار از ضروریات ورود به یک مقوله اون هم صنعت پویائی مثل آبزی پروریه ولی این ضرورت به حدی در کشور ما آگراندیسمان و بزرگ نمائی شده که گرفتن هر کمکی رو از محافل تحقیقاتی و دانشگاهی غیر ممکن کرده.کأنّه خودمون هم باورمون شده در هر جزیره ای که هستیم دلخوش کنیم به روال جاری و برای بهبودش فقط خودمون میتونیم آستینی بالا بزنیم چون دانشگاهی چه میدونه کت واک چیه،کجا می تونه تخته خروجی و فرم پائین و بالا رو عوض کنه؟اصلاً استاد دانشگاه چه می دونه چه جوری جیره صبح و بعد از ظهر رو بالانس کنه؟

تازه خیلیامون از این هم فراتر می ریم .بعضاً میشینیم رصد می کنیم توی مقاله های ریز و درشت و نظرات گاه و بیگاهی که در خصوص رشته کاریمون داده می شه ،مو رو از ماست بکشیم تا اولاً ثابت کنیم ما هم آره،ثانیاً نشون بدیم هرکسی رو به این هزارتوی لعنتی جهل و دگماتیسم ما به راحتی راه نیست و به زبون بی زبونی میگیم حضرت استاد:"برای اینکه بخوای اسب سوار خوبی باشی باید اول ثابت کنی اسب خوبی بودی".

ولی بنده اعتقاد دارم اینجوری اگه پیش بره نه تنها صنعت ما مدت زمان بیشتری در قالب سنّتی خودش باقی می مونه بلکه امید هر تحوّلی در جهت بهبود در مدیریت و بهره وریش کم کم می خشکه و اون موقع باید فاتحه کل صنعت رو خوند.

حتماً شما هم کم ندیده اید دوستان کارشناسی  رو که به واسطه تجربه ای که در زمینه کار فیلدی به دست آورده اند،حالا در مزرعه یا حریم کاری خودشون اناالحق زنان تازه واردها رو به باد ایراد و اشکال می گیرن و برای پیشکسوت ترا Quiz  و تست هوش طراحی می کنن.من هر وقت به این دوستان بر می خورم بهشون یادآوری می کنم که "حتی اگه ده سال هم در مزرعه یک کار رو تکرار کنی تا حدی که چشم بسته بتونی اون رو در سال یازدهم انجام بدی ،هنوز نسبت به کارگر بیسوادی که دوازده سال در مزرعه ات سابقه داره ،کم تجربه تری و اون یکسال بیشتر از تو تجربه داره".

اما خروج از این هزارتو چگونه ممکنه؟به عقیده من خیلی راحت تر از اونیه که امروز ما باهاش درگیریم.کافیه که به محافل و مراکز دانشگاهیمون مجال پا گذاشتن به جزیره متروکه و دور افتاده خودمون رو بدیم.کافیه گلوگاه های رشته کاریمون رو برای اساتید فن در هر زمینه ای مطرح کنیم و از اونا بخواهیم راه حل های تئوریک خودشون رو با مبانی تجربی ما ادغام کرده و طریقه عملی رو برای رفع مشکلات ارائه کنند.کار سختی نیست.فرض کنید مشکلی رو در زمینه کاهش هزینه های تولید بخواهیم با اساتید دانشکده اقتصاد شیلات در میون بذاریم.خوب طبیعیه که ایشون همه آیتم های هزینه ای رو در ابتدای امر نتونه به خوبی یه مدیر مزرعه ردیف کنه،ولی اگه مدیر این آیتم ها رو صادقانه (برای رفع مشکل خودش ) به استاد دانشگاه(همون موجود فضائی اطو کشیده و لای پر قو خوابیده ای که به نظر ما فقط ساخته شده برای تدریس و نمره دادن)ارائه کنه و ایشون راه حلی رو فرموله کرده و با کمک مدیر مزرعه راهکار اجرائی براش در نظر بگیره،مشکل حل شده.

در زمینه های فنی تر هم همینطور.اگر مشکل داریم که شکوفائی جلبکی در استخرمون پایدار نیست یا اگه برامون عادت شده که فلان استخر رو ذاتاً با بولوم پلانکتونی ناسازگار بدونیم ،بجای هزینه کرد اضافی بابت مواد شیمیائی و مکمل،اول به سراغ یه کارشناس یا صاحبنظر در شیمی آب یا لیمنولوژی بریم(اگه زحمتی نیس) شاید حل مشکل از طریق دیگه ای بجز هزینه اضافه کردن امکانپذیر باشه.

به هرحال یادمون باشه که " برای اینکه یک سوارکار خوب باشی لازم نیست ابتدا اسب خوبی باشی".