آبزیستان Abzistan

وبلاگ شیلات،آبزی پروری و علوم زیستی

امسال همه مردود شدند!
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸   کلمات کلیدی: پرورش میگو ،چوئبده

یادش بخیر دوستی داشتیم که اگرچه از هوش فنی خوبی برخوردار بود ولی در درس و مدرسه شانسی نداشت و دائم درجا میزد( البته پایه تحصیلیش رو بتن آرمه می کرد).بالاخره هم ترک تحصیل کرد و رفت دنبال همون کار فنّی (و خلاصه عاقبت به خیر شد).اما همین دوستمون  تعریف می کرد که وقتی میخواست خبر مردودیش رو به خانواده اش بگه همین که وارد خونه می شد قبل از اینکه حتی سلام کنه میگفت:امسال توی مدرسه با همه لج کردن ، همه رد شدن.

این روزا که کمتر به وبلاگ سر می زدم،راستش فرصتی دست داده بود تا یک خلاصه ای از شکوائیه پرورش دهندگان محترم میگوی خوزستان رو علیه شیلات بخونم.حین خوندن این شکوائیه،بعضاً به مواردی بر می خوردم که دقیقاً مصداق حرف این دوستمون بود که "امسال همه رد شدند.".در برخی از موارد ،مشکلات میگوی چوئبده چنان شدید و غلیظ عنوان شده که اگر کسی تازه با صنعت میگو آشنا شده باشه(مثل خود من) فکر می کنه در این هفتاد هشتاد سالی که  از کارای دکتر فوجی ناگا و راه اندازی علمی صنعت میگو در جهان می گذره، تنها چوئبده در امر پرورش میگو فعال شده ، کل پروژه چوئبده هم که شکست خورده و در نتیجه "همه مردود شدن".ولی وقتی واقعیات رو بررسی میکنی مشخص میشه که ای بابا!در طول این سالها پرورش میگو دربوشهر و هرمزگان و سیستان و بلوچستان فعال بوده و حتی ،تا سالها پس از راه اندازی سایت ،پرورش دهندگان موفقی هم در چوئبده (حتی در حد نمونه کشوری)فعال بوده و نمره قبولی گرفته اند.

از جمله ایرادات  به واردات لارو گرفته میشه و هرچند تا حد زیادی قابل قبوله (و اصولاً وجود مراکز تکثیر در استان حتماً و قطعاً افزایش راندمان تولید را در پی خواهد داشت)ولی لارو وارداتی که فقط مختص چوئبده نبوده ،پس چرا این رسوائی در چین ، تایلند،آمریکا، ویتنام و حتی همین بوشهر کنار دستمون(با لارو وارداتی از هرمزگان در سال های 75 و 76 و ... یا از خوزستان به بوشهر در سالهای 74 و 75) مستمسک شکوائیه نمی شه ولی فقط در خوزستان قضیه به صورتی عنوان میشه که انگار در طول تاریخ صنعت پرورش میگو،واردات لارو فقط درچوئبده صورت گرفته که اون هم شده نشونه لعنت و دیگه بدلیل تلفاتی که مشاهده شده هیچ مملکت و ولایتی به این شیوه منسوخه اقتدا نمی کنه.در حالیکه انصافاً اینطور نیست.درسته که از سال 80 و تولید انبوه لارو در مراکز تکثیر چوئبده،راندمان تولید در مزارع هم افزایش پیدا کرد ولی تجربه مدیریتی پرورش دهندگان هم در این مورد بسیار مؤثر بوده ،در حالیکه نقش مدیریت تولید در این میان کاملاً فراموش شده.به این شکلی که در اینجا عنوان می شه شاید پرورش میگو در کل دنیا جز در مناطقی معدود باید تخته بشه.

یکی از اسنادی که من واقعاً دلم میخواست حتماً یه روزی مطالعه اش کنم گزارش مشهور مشاورین بانک کشاورزی بودکه گفته می شد ابطالیه قطعی رو برای سایت چوئبده صادر کرده.وقتی این سند رو خوندم به نظرم اومد باید علیه همون شرکت مشاور هم یه شکوائیه صادر کنیم.چون تنها موردی که در خصوص چوئبده باعث صدور ابطالیه شده نزدیکی به میادین نفتی و وجود تأسیسات نفتی آلاینده در بالادست سایت بوده و قطعاً همه میدونن که علیرغم کاشانه درد بودن سایت چوئبده،حداقل  این ریسک تابحال در کلکسیونش نبوده .دلیل اون هم شاید خیلی پیچیده نباشه چرا که تأسیسات معظم پالایشگاه و کارخانجات مرتبط با اون که حضرات مشاهده فرمودن در حقیقت پسابشون وارد اروند میشه و نه بهمنشیر و اون بالادستی که مشاورین محترم  رو ترسونده بالادست اروند بوده ،حال آنکه سایت پرورش میگو چوئبده از بهمنشیر آبگیری میکنه.اگر الان مسئله آلودگی نفتی سال 81 به ذهنتون خطور کرده محض اطلاعتون و به عنوان یکی از مطلعین در اون موضوع باید خدمتتون عرض کنم اولاً آلودگی اون سال در سایت تکثیر(قفاس) اتفاق افتاد و نه در سایت پرورش ،ثانیاً اون آلودگی نه از بالادست بهمنشیر بلکه در نتیجه شکسته شدن لوله های انتقال مازوت در جاده ماهشهر(تالاب شادگان) اتفاق افتاد و ثالثاً دامنه آلودگی،خورهای گوبان و کویرین رو آلوده کرد که کوچکترین ارتباطی با پائین دست بهمنشیر نداشتند.البته در پایان گزارش همون مشاورین هم پرورش میگو در چوئبده ،ممکن ولی باریسک آلودگی نفتی عنوان کرده و نه به لحاظ زمین و زمان و مشرق و مغربش اونجور که تابحال گفته می شد.

در هر حال فکر می کنم در کنار تمامی اشکالات و ایرادات موجود در سایت و در پرونده شکوائیه،راه درست را باید با مطالعه احوالات سایر استانهای جنوبی جستجو کرد و دید آیا توسعه پرورش و تکثیر در آن استانها (علیرغم مشکلات موجود)هم از مسیر پر پیچ و خم شکایت و آژان کشی گذشته یا خیر.

موضوع دیگه ای که باز بسیار علاقمند بودم مطلع بشم دیدن طرح های توجیهی در سالهای ابتدائی فعالیت بود.بحمدالله این حسرت نیز به دلمون نموند و در خلال یکی از ضمائم پرونده این سند را نیز رؤیت کردیم.خود من همیشه از خودم می پرسیدم چطور ممکنه در اون سال ها (حتی ابتدای فعالیت) در طرح های توجیهی ،استفاده از دستگاه هواده منظور نشده باشه و حتی به این لحاظ بعضاً نویسندگان این طرح ها رو در ذهنم محکوم می کردم.ولی الان که طرح های سال 74 رو دیدم،متوجه شدم حتی در همون طرح ها هم دستگاه هواده در نظر گرفته شده ولی خوب صد البته،جز در معدود مزارع فعال،در جائی  استفاده نشده که در این مورد شیلات و بانک باید شاکی باشن که چرا پول هواده رو گرفتند ولی خریداری نشد.جالبه که جائی در پرونده این سئوال مطرح شده که "شیلات برای جبران کاهش اکسیژن چه راهی را پیش پای پرورش دهندگان گذاشته؟".البته در ادامه این سئوالات راهی هم برای جبران گرمای شدید و رفع اون خواسته شده که من به شخصه برای استخرهای یک هکتاری و حجم 10000متر مکعبی اونا راهی به نظرم نرسید،شما چطور؟در پرونده موارد دیگری هم عنوان شده که شاید بعدها به اون هم بپردازم.البته این بستگی به نظر دوستان داره که امیدوارم موضوع رو صرفاً از دید شخصی نگاه نکنند و مابه ازای خارجی سایتهای پرورش میگو رو در سایر استانها و دیگر نقاط دنیا نیز بررسی کنند.

متأسفانه موضع وکلای پرونده چنان رادیکال بوده که شاکیان را عملاً معتقد به بی نتیجه بودن کار پرورش میگو در چوئبده معرفی و یکسره هرگونه تناسب این زمینها را برای پرورش میگو مردود اعلام میکند حال آنکه نتایج پرورش در سال 90 و سود حاصل از قیمت مناسب میگو ،بسیاری از شاکیان محترم را نیز علاقمند به حضور مجدد در عرصه تولید ساخته و اینبار باید دید وکیل محترم پرونده،به خاطر حفظ بیت المال(آنچنانکه در جای جای پرونده از آن نام می برد)حاضر به گذشتن از حق الوکاله خود و کاستن از تعداد شاکیان خواهد شد یا خیر.