آبزیستان Abzistan

وبلاگ شیلات،آبزی پروری و علوم زیستی

ملاحظاتی جهت مکانیابی های آینده در آبزی پروری
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸   کلمات کلیدی:

تابحال هرچه مطلب در خصوص مکانیابی و امتیازات یک سایت خونده بودیم همه ،دسترسی به امکانات شهری رو یکی از مزایای بلامنازع در اینخصوص معرفی میکردن.اما مثل اینکه حکایت سایت چوئبده باید همیشه با جاهای دیگه متفاوت باشه. میگید نه؟عرض می کنم(البته قبل از اون از کلیه دیپلماتهای عزیز،حتی اونائی که دیپلمات نیستند ولی ژست دیپلماسی خیلی بهشون میاد،سینه چاکان امنیت ملی ،دلسوختگان ملک و ملت و ازمابهترانی که بعضاً مجبورند بخاطر برخی ملاحظات، حضور ما رو در فضای مجازی تحمل کنند،خواهش میشه آنچه در این مطلب میاد رو به حساب ناپختگی  ما بذارن وگرنه مطمئناً کارشناس پخته ،بالاخره حد و مرز گردش اطلاعات رو بهتر مراعات میکنه):

امروز مدیر یکی از مزارع فعال و موفق سایت چوئبده اومده بود اداره تا در خصوص وضعیت آماده سازی مزرعه اش کمی صحبت کنیم.خیلی خوشحال شدم از اینکه می شنیدم شش یا هفت مزرعه از همین حالا برنامه ریزی برای شروع فعالیت در سال آتی رو  انجام داده اند و وقتی برنامه های موردنظرشون رو برای پیشگیری از بیماری برمبنای الگوی حاصل از فصل قبل میگفت ،احساس کردم بعد از سالها میشه امیدوار بود بالاخره این ققنوس سالها خفته در خاکستر میگوی چوئبده داره مشق پرواز میکنه.البته شش،هفت مزرعه در مقابل صدها مزرعه فعال در کشور عدد قابل توجهی نیست ولی من همیشه معتقد بوده ام "یک ده آباد به از صد شهر خراب". 

به هرحال وقتی تقریباً صحبت از برنامه های سال آینده تموم شد،آقای ...(همون مدیری که گفتم)صحبت رو به اینجا کشید که:"راستی میدونی چندروزیه که دوباره دزدها دارن از مزارع سایت، وسیله و کابل و آهن آلات می برن؟" انگار آب سردی روی فرق سرم ریخته باشن، شوکه شدم و خیره ،مثل جن زده ها پرسیدم:"شکایتی،چیزی!پاسگاه!!نگهبانای مزارع!!".اصلاً باورم نمی شد حالا که مزرعه دارا تازه یواش یواش طعم غلبه بر بیماری داشت کامشون رو شیرین میکرد ،زهر  عادت کثیف چندتن هرزه و لاقید ،که رزق خودشون رو توی جیب و حریم دیگران جستجو میکنن بخواد این شیرینی رو خنثی کنه.

تنها از یه مزرعه، 700 متر کابل رو که سال گذشته به قیمت متری 750000ریال خریده بودن با کمک نیسان از زمین بیرون کشیدن و بردند.از دوتا مزرعه دیگه کابل دینام زهکششون رو سرقت کردن و وقتی یه جرثقیل رو برای بردن مخزن آب یکی از مزارع فرستاده بودن نگهبان مزرعه کناری سر می رسه و ...و همه این کارها رو خیلی هم حرفه ای و بعد از قفل کردن درب اتاق نگهبان وقتی نگهبان در حال استراحت بوده  انجام می دادن.

بله آقای مدعی العموم ،متوجه هستم!این وصله ها به این ملت شهید پرور و غیور که سالها مقابل دشمن تا بن دندان مسلح بعث و استکبار جهانی و ابرقدرتها ایستادگی کرده ...آقا جمعش کن لطفاً !   اگر اینها قرار بود جلوی دشمن بایستند ،مطمئن باشید ناموس این مملکت همون 3روزه به ثمن بخس(شاید به قیمت چند تا بسته خرج خمپاره برای آتیش بازی)به دشمن فروخته شده بود.بگذریم.زیاد احساساتی شدم ببخشید.

اما مگه قراره این سایت برای چه کسی اشتغال ایجاد کنه؟مگه قراره کجا آباد بشه؟فیروزکوه؟رودهن؟سمیرم؟یا همون روستاهای اطراف سایت چوئبده؟مگه سال 80 همین روستائیا نبودن که سر کانال C5 دکه راه انداخته بودن و نوشابه و کیک و سیگار می فروختن؟مگه سال 80 یادشون رفته که از کل کارگرای شاغل در سایت حدود 300نفرش از خودشون بود؟ تازه این به غیر از 3 شیفت کاری در 5 عمل آوری فعال در اون سال بود که هرشیفتش حدود 300 نفر شاغل داشت.پس این خود زنیها چیه؟به کی ضربه می زنند؟

چند سال پیش وقتی داشتیم به همراه یکی دیگه از همکاران  از سر یکی از مزارع بخش خصوصی،مولد به مرکز شهید کیانی منتقل می کردیم،دوتا موتوری رو دیدیم که از یکی از مزارع حاشیه رودخونه بیرون اومدن و پشت موتوراشون جعبه هایی حمل می کردن.از اونجائی که خبر داشتم اون مزرعه تعطیله و حتی نگهبان هم نداره به همکارمون گفتم  یه جوری جلوی موتوریا بپیچ متوقفشون کن ،ببینیم چی دارن.وقتی جلوشون رو گرفتیم فکر میکنید چی توی جعبه ها داشتند؟چندتا ظرف له شده ،یه آچار فرانسه، یه دونه ترازوی شاهینی و چند تا مجله آبزیان(دزدی فرهنگی).در حقیقت این مسخره ها،برای پاکسازی ماترک مزرعه دار مفلوک به اونجا رفته بودن.همین الان هم کارخونه خوراک آبزیان ثمرگل مبتکر نشونه حیّ و حاضر برای بی رحمی و بی انصافی جانورهاییه که در پوستی شبیه پوست انسان سبعیّت خودشون رو در لوای طلبکار و نیازمند به رخ میکشند.طرفه اینکه همه از هر فرهنگ و عشیره ای که هستیم کوهی از حکمت و اندرز در مدح ایثار و جوانمردی و ... "یحمل اسفاراً".به زحمت میشه چارچوب درب و پنجره ای سالم در سایت چوئبده(از میان مزارع "متروکه")پیدا کرد.

بیاد حکایتی افتادم که مربوط به هجوم  ملخ در مزارع مصر بود و میگن بعد از برگشتن ملخها هرکدوم تعریف می کرده که چی خورده.یکی گفت یه گاو رو درسته خوردم،یکی یه بز یکی دیگه یه نفر آهنگر و ملخ آخری گفته بود نامرد اون آهنگر رو که خوردی آخرین موجود زنده شهر بود من که بعد از تو رسیدم مجبور شدم سندونش رو بخورم واسه همین دلم خیلی درد میکنه.

میخوام پیشنهاد کنم این "امکان دسترسی به کارگر بومی و امکانات شهری" رو از مزایای سایت و طرح های توجیهی کم کنیم.شاید لا اقل دیگه مهر اسم بدنومی  رو از پیشونی طرح ها برداریم.شاید سایتائی که در برهوت احداث بشن انگ "در معرض سرقت" ، پسوند اسمشون قرار نگیره.