آبزیستان Abzistan

وبلاگ شیلات،آبزی پروری و علوم زیستی

میگو،ژنتیک ،مولد سازی و افقهای پیش رو(4)
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳   کلمات کلیدی:

سالهاست کارشناسان و مدیران در سطوح مختلف بدنه اجرائی شیلات کشور،به منظور اصلاح ،بهبود و ترویج رویه های علمی،فنی و کارشناسی ،با مانعی بزرگ مواجهند که بسیاری از این اصلاحات را(حداقل از سوی بخش دولتی )ابتر نموده است و آن عدم دسترسی به عرصه و بستر مناسب به منظور اجرای بهینه منویات و نقطه نظرات  فنی بوده است.به بیان ساده و روان اینکه ،کارشناسان و مدیران بخش اجرا آنچه را به منظور اصلاح کار استنباط کرده و لازم میدانند نمیتوانندرأساً در قالب طرحهای پایلوت و یا ترویجی و نمایشی پیاده سازی کنند مگر اینکه بصورت مشارکت با بخش خصوصی،تحقیقات و یا دانشگاهها انجام دهند.

این مسئله در نگاه اول بسیار مترقی و کامل به نظر میآید و بجای آنکه قابل انتقاد باشد شباهت زیادی به روال مرسوم در کشورهای پیشرفته دارد.اما مشکل آنجا خودنمائی می کند که زمان اجرای این روال مترقی در کشور ما فرا می رسد.به موارد زیر دقت کنید(همگی در عالم واقع اتفاق افتاده و همگی مربوط به سالهای اخیر است):

- نظر کارشناسان شیلات این است که برای حل مشکل تولید مولدین میگو و نگهداری آنها بر اساس شجره ژنتیکی،نیاز است برنامه های آمیزش انتخابی اجرا شده و لاروهای حاصله در استخرهای تحت نظارت و کنترل پرورش داده شوند.با توجه به اینکه شیلات مالک کارگاه تکثیر میگو نیست و یا تجهیز کارگاه تکثیری که در تملکش باشد هزینه بر است اجرای آمیزش انتخابی به کارگاه تکثیر بخش خصوصی در قبال تحویل مولدین رایگان و اخذ تعهد و تفاهمنامه سپرده می شود.از ابتدا مشکلات آغاز می گردد.کارشناس خارجی شاغل در بخش خصوصی آمیزش انتخابی را معادل محدودیت در روند کار خود می داند و بالطبع مالک کارگاه تکثیر ناز کارشناس خود را خریدار است و ...بالاخره پس از باج و خراج فراوان فقرات محدودی (در حد 3 تا 4 آمیزش ابتدای فصل)بصورت کنترل شده انجام و پس از آن مولدین و لاین و فامیل و کس و کار همه بصورت مختلط در آمده و کارشناس شیلات می ماند و حوضش.پس از آن نوبت به پرورش می رسد.مجدداً از آنجا که شیلات معمولاً حتی برای پروژ ه های خودش نیز غافلگیر می شود ،تأمین اعتبار برای آماده سازی عرصه پرورش مشکل ،زمان بر و تقریباً غیر ممکن است.از طرفی استخرهای شیلات جهت پروژ ه هائی به مراتب مهمتر از مولد سازی در نظر گرفته شده است و به این دلایل کاملاً عقلانی و منطقی ،ترجیح بر این است که مرحله پرورش این لاروهای نه چندان پر اهمیت در استخرهای بخش خصوصی، صرفاً رصد شوند.گذشته از اینکه چقدر این رصد واقعی بوده و ثبت و ضبط اطلاعات در زمینه رشد این میگوها که قرار است در سال بعد سنگ بنای تکثیر قرار گیرند،تا چه حد امکانپذیر است،تعدادی از استخرها دچار بیماری شده و حذف می شوند.از استخرهای باقیمانده نیز مجدداً پیش مولدینی انتخاب شده و حالا باز پیدا کنید عرصه قرنطینه و مابقی ماجرا.

- متعاقب جلساتی که با بخش تحقیقات برگزار گردیده مشخص شده که این بخش ایده هائی بسیار جالب در خصوص اصلاح ژنتیکی مولدین دارد و تجهیزات این بخش نیز بسیار کارآمد و مدرن می باشند.کارشناسان بخش اجرا به سرعت طرح مولد سازی را آماده کرده و به مدیران بالاتر ارائه میکنند تا بصورت مشارکت با تحقیقات ،انجام شود.توجیه مدیران بالاترنسبت به اهمیت موضوع ،تأمین اعتبار و هزار و یک کش و قوس در این مسیر به یکسو و پس از آن طرح نهائی که بیش از آنکه قابل اجرا باشد به مانیفستی ایده آل و رؤیائی  میماند طراحی شده جهت پیاده سازی در...تصحیح میکنم غیر قابل پیاده سازی،در سوئی دیگر امید بدنه کارشناسی شیلات را نسبت به توفیق طرح کمرنگ تر می سازد.بویژه آنکه  طرح جهت اجرا ،عرصه ای جز کارگاههای بخش خصوصی نداشته و باز از همان ابتدا(و به دلایلی که قبلا گفته شد) محکوم به شکست خواهد بود. 

بطور خلاصه باید گفت تلاقی و اصطکاک منافع بخش خصوصی و دولتی(اعم از تحقیقات و اجرا) و راهکارهای منطقی  این دو بخش جهت حصول به اهداف سازمانی خود،حداقل با شرایط و ساز و کارهای فعلی نتیجه ای جز ابتر ماندن پروژه های راهبردی نظیر مولد سازی نخواهد داشت مگر آنکه هر یک از این بخشها با تفکیک وظایف خود بصورت اصولی و با در نظر گرفتن واقعیتهای حاکم بر هر بخش اقدام به تعریف پروژه نمایند که راهبری چنین پروژه هائی خود نیاز مند مشق مدیریت سازمانی عظیمی است.

تا بعد اگر عمری بود"بدرود".